تبليغاتX
همه چیز درباره فلامنکو

همه چیز درباره فلامنکو

هنر گیتار فلامنکو

بانک نت

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 9:26  توسط عباس  | 

بيست و هفتمين دوره از فستيوال موسيقى Jazz در لوركوزن در طى روزهاى ۳ تا ۱۱ نوامبر برگزار شد. در اين فستيوال چهره‌هايى برجسته چون پاكو د لوسيا ستاره درخشان موسيقى فلامنكو، ال دى ميولا گيتاريست معروف موسيقى Jazz، عزيزه مصطفى زاده خواننده و پيانيست پرآوازه ارمنى تبار، بادى اسد گيتاريست و خواننده صاحبنام برزيلى و همچنين گروههايى مشهور چون Buena Vista Social Club از كوبا و يا Level 42 از بريتانيا حضور داشتند.

براى شنيدن گوشه‌هايى از ساخته‌هاى ال دى ميولا و پاكو د لوسيا، فايل صوتى كليك كنيد!

ال دى ميولا، كه يكى از محبوبترين گيتاريستهاى موسيقى Jazz و Rockjazz در سه دهه گذشته به شمار مى‌آيد، روز چهارشنبه (۸ نوامبر) در چارچوب فستيوال لوركوزن به روى صحنه رفت.

او كه در سال ۱۹۵۴ در خانواده اى آمريكايى ايتاليايى بدنيا آمده، بعد از پايان دوران مدرسه، وارد كالج معروف موسيقى بركلى شد و در سن ۱۹ سالگى نخستين قدمهاى جدى خود را تجربه كرد. چيزى نگذشت كه چيك كوريا، يكى از پيانيستهاى معروف دنيا به استعداد اين نوازنده جوان پى برد و او را به جمع گروه Return to Forever ملحق كرد.

در واقع سير موفقيتهاى ال دى ميولا از آن زمان شروع شد و در همان نيمه دوم دهه هفتاد ميلادى جوايز زيادى را كسب كرد. دهه هفتاد، دهه ال دى ميولا بود و بسياريها او را ساليان سال فرزترين گيتاريست دنيا مى‌دانستند.
انتشار آلبومهاى سولو از جمله Land of the midnight sun در سال ۱۹۷۶، Elegant Gypsy در سال ۱۹۷۷ و Casino در سال ۱۹۷۸ جايگاه اين ستاره را در آسمان موسيقى Jazz مستحكم كردند. در كارهاى اين گيتاريست معروف، سبكهاى راك، Jazz، لاتين و موسيقى جهانى با هم پيوند خورده اند.

يكى از نقطه هاى اوج فعاليتهاى ال دى ميولا اجراى برنامه اى مشترك با جان مكلفلين و پاكو د لوسيا در سال ۱۹۸۱ بود كه تحت عنوان «جمعه شب در سانفرانسيسکو» انتشار پيد كرد و تا به حال بيش از ۲ ميليون بار هم به فروش رفته است. ۱۵ سال بعد از اين ماجرا، اين سه هنرمند دوباره دست به همكارى زدند و ضمن انتشار آلبومى مشترك، تورى جهانى برگزار كردند.

ال دى ميولا در جريان فعاليتهاى طولانيش، هميشه در تلاش بوده كه با آهنگسازان، خوانندگان و نوازندگان ديگر همكارى كند، چه هنرمندانى كه به اصطلاح هم كيش و هم مسلك او هستند و چه چهرههايى برجسته و كاملا متفاوت از دنياى موسيقى پاپ و كلاسيك، چون لوچيانو پاواروتى، پاول سايمون، فيل كالينس، سانتانا و فرانك زاپا که او با آنها به روى صحنه رفته و يا در استوديو همكارى داشته. ناگفته نماند كه ال دى ميولا تا به حال بيش از ۲۰ آلبوم سولو به انتشار رسانده منتشر كرده است.

يكى ديگر از چهرههاى برجسته اى كه از او سخن رفت و در روز 9 نوامبر، يعنى يک روز پس از ال دى ميولا در فستيوال لوركوزن به اجراى برنامه پرداخت، پاكو د لوسيا، ستاره بى چون چراى آسمان فلامنكو است. درخور توجه آنکه برگزار كنندگان اين فستيوال، پنج سال تمام تلاش كردند تا اينكه پاكو د لوسيا سرانجام راضى شد، براى اجراى برنامه به اين جشنواره بيايد و با چمدانى پر از قطعات قديمى و جديدش به روى صحنه رود.

پيش از كنسرت پاكو د لوسيا و گروهش، رافائل كورتز يكى از گيتاريستهاى معروف اسپانيايى تبار بزرگ شده در آلمان با گروهش برنامه داشت و کنسرتى پرشور و حال اجرا كرد كه رقص فلامنكو را نيز دربر مى‌گرفت. كورتز ۳۳ ساله که يكى از استعدادهاى بزرگ فلامنكو محسوب مى‌شود و تا کنون چند آلبوم هم منتشر كرده، از تكنيك فوق العاده اى برخوردار است.

در فستيوال لورکوزن تماشاچينان مى‌توانستند حركات پنجه اين گيتاريست را روى مانيتورها از نزديك ببينند، اما سرعت انگشتاش بحدى زياد بود كه باز هم بسختى مى‌شد، انگشت گذاريهاش را دنبال كرد.

و اما كنسرت پاكو د لوسيا كه يك و ساعت و نيم طول كشيد: اين گفته كه هيچ نوازنده ديگرى به اندازه پاكو د لوسيا نتوانسته نقش گيتار را در موسيقى فلامنكو دگرگون كند، به هيچ وجه مبالغه آميز نيست. حاضرين در اين كنسرت براحتى مى‌توانستند پى ببرند که چرا اين هنرمند، جايگاهى خاص در آسمان فلامنكو دارد.
پاكو در طى چهل سال فعاليت هنريش موفق شده، موسيقى فلامنكو و نواى گيتار فلامنکو را در سراسر دنيا به شهرت برساند و همچنين الهام بخش و تاثيرگذار چندين نسل از نوازندگان جوان گيتار فلامنكو باشد. البته نه تنها نوازندگان گيتار فلامنكو در خود اسپانيا و در سراسر جهان از پاكو د لوسيا تاثير گرفته اند، بلكه نوازنده ها و موزيسينهاى سبكهاى ديگر هم از طريق او، مجذوب و شيفته موسيقى فلامنكو شده اند.

بهرام آقا خان، يكى از نوازندگان برجسته گيتار فلامنكو در ايران كه خود نيز كارهاى پاكو د لوسيا را در كنسرتهايش اجرا كرده، درباره نقش او مى‌گويد:

«پاکو د لوسيا براى همه‌ جايگاه خاصى دارد. يعنى اگر پاکو د لوسيا نبود، هنوز شايد کسى به خودش جرات نمي‌داد که موسيقى فلامنکو را متحول کند. همانموقع هم خيلى از اينهايى که سنتى بودند، مخالف اين بودند. مثلا گيتار و بيس را جرات کرد و آورد توى گروه و يا مثلا رفته بود با جان مک لفلين و آل دى ميولا مثلا توى آمريکا در سبك Jazz همكارى كرد … خيلى هم اذيت شد، خودش در زندگينامه‌اش مي‌گويد.

او با اين كار موسيقى فلامنکو را بسيار آورد بالا. البته بايد اين را هم بگويم كه هر کسى رنگ خودش را دارد و رنگ‌آميزى خودش را. الان اگر براى نمونه ويسنته آميگو‌ نباشد خلاء بسيار بزرگى هست، با اينکه خب پاکو د لوسيا از همه مقامش بالاتر است، ولى هرکدام از اينها نباشند … به هر حال هر فکرى چشمه زاينده خاص خودش هست و هر کدام از اينها موزيک خاص خودشان را دارند. ولى با وجود اين، پاکو د لوسيا براى همه يک آدم جدايى هست، از اين لحاظ که موسيقى را خيلى تغيير داد و با جسارتش موسيقى فلامنکو را جهانى کرد و احترام و اعتبارش را بالا برد.»

پاكو د لوسيا در كنسرتى كه به همراه گروهش در فستيوال لوركوزن اجرا كرد، در كنار گيتار فلامنكو، از سازهاى گيتار باس، ساز كوبه اى كاخن و ديگر سازهاى پرکاشن، كى بورد، سازدهنى و دو خواننده استفاده كرد.

شکى نيست که شنيدن موسيقى فلامنكو از زبان سازدهنى و يا گيتار بيس براى بسيارى از شنوندها جالب و غافلگيرکننده بود. البته در مركز قطعات خود پاكو د لوسيا قرار داشت و با گيتارش حاضرين در کنسرت را به دنيايى مى‌برد كه لحظه اى خستگى و كسلى درآن حس نميشد.

خيلى از قطعات تم مشخصى داشتند كه نوازنده ها بعد از مدتى به آن بازميگشتند و دوباره سر نخ را به شنونده مى‌دادند، اما در بين كار، او را با خود در مسيرى همراه مى‌كردند كه براى شنونده ناآشنا بود و هر لحظه با جذابيتى ديگر روبرو مى‌شد.

ناگفته نماند، پاكو د لوسيا كه اسم واقعيش، فرانسيسكو سانچز گومز است، در روز ۲۱ دسامبر ۱۹۴۷، يعنى 59 سال پيش، در شهر Algeciras واقع در منطقه اندلس در جنوب اسپانيا به دنيا آمد و پيش از اينكه پا به دبستان بگذارد، قدم به دنياى فلامنكو گذاشت. پاكو د لوسيا هميشه در جستجو و در تلاش كشف افقهاى تازه بوده و در اين راه، هم پيوند موسيقى فلامنكو با ريتمهاى موسيقى کشورهاى ديگر از جمله برزيل را تجربه كرده و هم تلفيق فلامنكو با موسيقى Jazz را.

همكارى و همنوازى او با دو گيتاريست صاحبنام موسيقى Jazz ، جان مک لفلين و ال دى ميولا سبب شد كه پاكو د دلوسيا در بين عموم به شهرت برسد و ارائه آلبوم Friday night in San Francisco كه با همكارى اين دو نوازنده در سال 1981شكل گرفت، باعث شد كه نام پاكو د لوسيا در ذهن علاقمندان به موسيقى Jazz و راك نيز نقش ببندد.

پاكو د لوسيا امروز، به عنوان هنرمندى چيره دست و خلاق توانسته، موسيقى فلامنكو را متحول کند و حتى موسيقى گيتار كلاسيك قرن بيستم را تحت تاثير قرار دهد و اين مسئله را مديون دو چيز است: يكى پدرش كه گيتاريستى متوسط محسوب مى‌شد و در همان وقت، به استعداد شگفت انگيز پسرش پى برد و دوم به جديت و پشتكار خودش.

پاكو د لوسيا پنج ساله بود كه پدرش اولين گيتار را به او هديه داد. خودش هم به او نوازندگى گيتار را آموخت و پاكو را به دنياى فلامنكو وارد كرد. پاكو د لوسيا در همان دوران كودكى روزى ده ساعت تمرين مى‌كرد و جاى تعجب نيست كه اولين كنسرتش را در سن يازده سالگى اجرا كرد و در دوران نوجوانى هم با يك گروه فلامنكو كنسرتهاى متعددى در آمريكا برگزار كرد.

در سال ۱۹۷۳ و در سن ۲۶ سالگى بود كه پاكو د لوسيا به شهرتى جهانى دست پيدا كرد و عاشقان موسيقى در سراسر دنيا با استعداد و نواى بى نظير گيتارش آشنا شدند. عشق پاكو د لوسيا فلامنكوست، زبان پاكو د لوسيا فلامكنوست و در يك كلام، خود پاكو د لوسيا فلامنكوست.

بد نيست در پايان نيم نگاهى هم به تاريخچه فستيوال معتبر موسيقى Jazz در لورکوزن بياندازيم كه براى بيست و هفتمين بار برگزار شد. شهر لوركوزن كه بعضى از دوستداران فوتبال شايد با نام آن از طريق باشگاه باير لوركوزن آشنا باشند، در غرب المان و در نزديكى شهر كلن قرار دارد.

در سال ۱۹۷۸ چند نفر از علاقمندان موسيقى جاز در لوركورزن تصميم گرفتند كه اولين Jazz Club را در اين شهر به راه اندازند تا از اين طريق در اشاعه و معرفى موسيقى Jazz سهيم باشند. لوركوزن كه شهريست صنعتى، در سال 1980پنجاهمين سالگرد بنيانگذاريش را جشن مى‌گرفت و به اين مناسبت بود كه اولين فستيوال موسيقى Jazz در اين شهر شكل گرفت.

اين فستيوال با چنان استقبال و موفقيتى روبرو شد كه در تداوم اون ترديدى نبود. خلاصه اينكه انجمن فستيوال موسيقى Jazz لوركوزن تشكيل شد كه برنامه ريزى و برگزارى اين فستيوال را برعهده گرفت.

اين جشنواره در طى ۲۶ سال گذشته به يكى از رويدادهاى مهم فرهنگى ملى و بين المللى بدل شده و درواقع مهمترين فسيتوال موسيقى Jazz در كشورهاى آلمانى زبان محسوب مى‌شود. هر سال بيش از ۲۰ هزار نفر از علاقمندان به طيفهاى مختلف موسيقى Jazz و موسيقى جهانى عازم اين شهر مى‌شوند تا در طول برنامه هايى كه معمولا يك هفته طول مى‌كشد، ستاره ها و چهره هاى برجسته اى را از نزديك ببينند و به كارهايشان گوش بسپارند.

در طى ۲۶ سال گذشته هنرمندهاى بزرگى چون رى چارلز، بى بى كينگ، هربى هانكوك، نايجل كندى، ديو بروبك، چت بيكر، فاون موريسن و جان مك لفلين در اين فستيوال حضور پيدا كردند. يكى از دوره هاى فراموش نشدنى اين فستيوال معتبر در سال ۱۹۹۰ بود كه در چارچوب آن، مايلز ديويس ستاره درخشان و پرنفوذ موسيقى Jazz به روى صحنه رفت.

در فستيوال لورکوزن طيفهاى مختلف موسيقى عرضه مى‌شوند. براى نمونه در فستيوال امسال، ساز گيتار نقشى محورى در برنامه ها بازى مى‌كرد و چهرههايى چون، پاكو د لوسيا، ال دى ميولا، رافائل كورتز، بادى اسد و سعاد ماسى به عنوان نماينده سبكها و رنگهاى مختلف اين ساز در اين فستيوال شرکت جستند.

البته از آنجايى كه مرز بين سبكهاى مختلف، ديگر آنقدر شفاف و دقيقا مشخص نيست، گروهها و هنرمندانى هم كه در فستيوال لوركوزن حضور مى‌يابند، كارهايى اجرا مى‌كنند كه الزاما موسيقى Jazz يا به عبارتى Jazz به اصطلاح خالص نيست، اما در آنها رنگ و بوى اين موسيقى بخوبى محسوس است. برگزار كنندگان اين فسيتوال، به ويژه در سالهاى اخير سعى داشتند كه با دعوت از چهرهايى كاملا متفاوت، تنوع زيادى به برنامه ببخشند و از اين راه مخاطبان بيشترى جذب كنند

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 9:13  توسط عباس  | 

سايتی در زمينه گيتار فلامنکو

در اين سايت که بسيار پر محتوا ميباشد شما ميتوانيد از قسمت تصويری سايت که در نوع خودش بينظير است استفاده کنيد که دارای کلیپ های صوتی و تصویری آموزشی میباشد و همچنین تبلچر از قطعات محتلف فلامنکو

در قسمت صوتی فايلهای متعدد صوتی وجود دارد

و در قسمت تبلچر ميتوانيد تبلچرهای قطعات مختلف فلامنکو را دانلود کنيد

و در ساير قسمت ها ميتوانيد از مطالب سايت در زمينه تاريخ فلامنکو و … استفاده کنيد.

http://herso.freeservers.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 2:29  توسط عباس  | 

بررسی ساز گیتار

گیتار به سازهای گروه کوردوفن Cordophones تعلق دارد ، از این جهت که سیمهای آن در اثر ارتعاش تولید صدا میکنند.
به هر حال گیتاری که به شکل امروزی میبینیم ، نتیجه تکامل آن در طی قرنهاست.


عده ای بر این عقیده اند که گیتار از مصر سرچشمه گرفته استو عدهای نیز بر این نظرند که آن از سیتارای یونانی-آشوری Greek Assyrian Cithara که بوسیله رمیها به اسپانیا آورده سده گرفته شده است.
اما به نظر می رسد که جد بزرگ تمام سازهایی که ما به عنوان کوردوفون از آنها یاد کردیم یک کمان موسیقی باشد که تنها یک سیم ساده به دو سر آن متصل بوده است که با کشیدن و رها کردن سیم صدایی در کمان ایجاد میشده که این صدا بوسیله یک تقویت کننده صوت که به آن متصل بوده تقویت میشده است.

از آنجائیکه این سیم تنها یک صدای ساده ایجاد میکرده برای داشتن چندین صدا ابتدا یک سیم دیگر و سپس چندین سیم به اندازه های کوتاهتر به کمان بسته شده و از این طریق چندین صدا تولید گردیده.

ازدیاد این سیمها و افزوده شدن یک جعبه تشدید صوت منجر به اختراع چنگ کمانی Harp Arqueeگردید. سپس سازی متشکل از مجموعه ای از سیمها به نام لیر ظهور کرد که در آن سیمهایی به طول مساوی کار گذاشته شد.

یونانیها دو نوع لیر داشتند ، یکی به نام لیرا و دیگری به نام کیتارا، کیتارا بوسیله رمیها تغییر شکل یافت و نام گیتار نیز از همین کلمه گرفته شده است .

بعدها رو می ها برای نخستین بار سازهایی چون سیتارا ، پاندورا Pandora و فیدیکولا Fidicula را نواختند و از این راه آلات کوردوفن در تمام اروپا رواج یافت.

در واقع نخستین گیتارهای واقعی در آغاز دوره رنسانس به ظهور رسید . این گیتار ها به دلیل داشتن بدنه ای باریک و شکلی مدور متمایز بودند.
به تدریج در قرنهای چهارده و پانزده پسوندهای موریسکا و لاتینا حذف شد و در سراسر اروپا آلات موسیقی خانواده گیتار با اسمهایی از قبیل : گیتارا ، گیترنه،گیترن Giteren( سازی سیمی مفتولی و منسوخ شده شبیه به گیتار که به زبان فرانسوی گیترنه و به زبان اسپانیایی گیتارا گفته می شد.) و شیتارا معین شدند.


در همان زمان گروه زیادی از سازهای خانواده کوردوفن ، با اسمهایی از قبیل: ویهوئلVihuelaا در اسپانیا و ویولا Viola در ایتالیا خوانده می شدند.
بعضی از این سازها با آرشهde arco ، بعضی با مضراب de penolaو بضی دیکر هم با انگشتde mano نواخته می شدند.
از ویهوئلای انگشتی ( ویهوئلا دمانو ) نوعی گیتار پدید آمد.


درطی قرنهای چهارده و پانزده در شکل گیتار و ویهوئلا تغییرات قابل توجه ای بوجود آمد به تدریج در پهلوهای آنها فرورفتگی ایجاد شد و در قرن شانزده هر دو ساز آشکارا شبیه گیتار شدند.
در قرن شانزده این دو ساز در اسپانیا بسیار رایج بودند و نوازندگی با انگشت به حدی عمومیت پیدا کرد که پسوند de mano در این کشور به کلی از اسم این سازها حذف شدند.
از آن پس گیتار بدنه ای بزرگتر و شکلی مدورتر به خود گرفت .


در قرن شانزده این دو ساز در اسپانیا بسیار رایج بودند و نوازندگی با انگشت به حدی عمومیت پیدا کرد که پسوند de mano در این کشور به کلی از اسم این سازها حذف شدند.
ویوئلا (یعنی نوع اشرافی گیتار ) در اسپانیا به منزله لوت در سایر نقاط اروپا بود. در طی قرن شانزده گیتار در دربار فرانسه دوران اوجی را پشت سر گذاشت.

در آن زمان گیتار چهار کر (” Choeurs این کلمه معادل انگلیسی آن course است


، در اصل به معنی هم آهنگی و همسرائی است ولی در اینجا به معنی سیم های جفت که گاهی با اکتاو یکدیگر کوک میشده اند.به این ترتیب مثلاً گیتار پنج کر دارای ده سیم بود که دوتا دوتا با هم کوک میشدند”.) وجود داشته گر چه در اوایل قرن هفدهم گیتار چهار کر همراه با ویهوئلا جای خود را به گیتار پنج کر دادند.


ظاهراً در قرن شانزدهم میلادی بود که گیتار پنج کر در اسپانیا ظهور کرد.در اوایل قرن هفده گیتار پنج کر در اسپانیا طرفداران زیادی داشت و در کشورهایی چون فرانسه و ایتالیا نیز رواج یافت.


در این عصر، گیتار در اسپانیا سازی مردمی بود در صورتی که در ایتالیا تا حد بسیار زیادی یک ساز اشرافی به شمار می آمد.در نیمه قرن هجده هنوز هم گیتار پنج کر ساخته میشد ولی کمیت آن رو به کاستی میرفت.ضمناً گیتارهای این دوره اندک تفاوتی با گیتارهای قرن هفده داشتند.


سالهای 1770 و 1780 گیتار پنج کر جای خود را به گیتار شش کر تغییر داد و در فرانسه و ایتالیا گیتار با سیمهای ساده جای گیتار با سیمهای جفتی را گرفت .در فاصله سالهای 1770 تا 1850 روی ساختمان آن تجربیات فراوانی به عمل آمدو عاقبت تمام این کارها منجر به خلق گیتار مدرن گردید.در سال 1780 ،گیتار شش کر به اسپانیا معرفی گردید و بسیار رواج پیدا کرد.


اسپانیاییها در فنون ساختن این ساز به طور چشمگیری پیشرفت کردند.
بیشتر این نوع گیتارها در اسپانیا از جنوب گشور آمده بودند.شهر کدیز که در نزدیکی سویا واقع شده بود، مرکز عمده تولید گیتار محسوب میشد. در ضمن گیتارهای ساخت ای دو شهر (کدیز و سویا ) بسیار پر نقش و نگار بودند.
پرتغالیها نیز در ساختن گیتارهای شش کر رهروی اسپانیایی ها بودند.


اسپانیایی ها مثل پرتغالی ها سالهای زیادی پس از باب شدن گیتار با شش سیم ساده همچنان گیتار شش کر را ترجیح میدادند.


البته این کار ناشی از بی اطلاعی آنها نبود. در حقیقت مردم این دو کشور کاملاً در جریان تغییر و تحولات گیتار شش سیم تکی در سایر نقاط اروپا بودند و لیکن اسپانیاییها از توانایی گیتار شش کر در همراهی آوازهای اندلسیایی و رقصهای آن کاملاً مطلع بودند و به این خاطر مدتهای مدیدی پس از باب شدن گیتار شش سیم تکی همچنان از گیتار شش کر استفاده میکردند.
اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده دورا تحول گیتار محسوب میشود و فرانسویها و ایتالیایی ها در امر تبدیل گیتار به یک ساز شش سیم ساده و نیز تدوین کوک مدرنپیشگام بودند.


در طی این سالها گیتار با شش سیم ساده نسبتاً شکل استانداردی پیدا کرد و نیز همراه با رایج شدن سیمهای تک،خرک گیتار نیز تغییراتی یافت به صورتی که سیمها به آن گره میخوردند.ترقی چشمگیر گیتار در اوایل قرن نوزده یکی از نمات برجسته تاریخ آن است

گیتارهای ساخت آنتونیو د تورس خواردوی اسپانیایی (Antonio de Torres Jurdo) 1892-1817شباهتهای کامل خود را به گیتارهای امروزی نشان میدهند.


تورس مشهور ترین و پیشروترین گیتار ساز جهان به شمار می آید.
از تحولات بعدی که در گیتار بوجود آمد، نایلومی کردن سیمهای گیتار است.نخستین سیمهای نایلونی، ساخت کارگاه سیم سازی آلبرت آگوستین (Albert Augustine)بود.


قبل از این سیمهای زیر گیتار همه از جنس روده (زه) و سیمهای باس آن از جنس ابریشم نتابیده بوده که نوار فلزی به دور آن می پیچیدند.
این نوع سیمها اشکالات قابل ملاحظه ای داشتند. ازجمله اشکالات آنها میتوان به آسانی از کوک خارج شدن آنها،مقاومت کم و عدم یکنواختی ضخامت آنها بود که ارتعاشهای غلطی را به دنبال داشت.


همانطور که معرفی و ساخت گیتار مدرن را به تورس نسبت میدهند، عامل غنای موسیقایی و فنی این ساز را نیز عموماً به فرانسیسکو د آسیس تارگا ایکسیا (Francisci de Asis Tarrega Eixea 1852-1990)نسبت میدهند.

تارگا نوازنده بزرگی بود که اصول تکنیکی محکمی این ساز پایه گذاری کرد و اما تحول وسیع این ساز


را بیشتر مرهون فرناندو سور (Fernandi Sor) ودیونیزیو آگوادو که هر دو اسپانیایی هستند میدانند.
در واقع اسپانیا تنها کشوری بود که پس از رواج یافتن گیتار،مردم آن دیگر هرگز از آن دل نکندند.


با اینکه سلیقه اشرافیت اسپانیا دائم در حال تغییر بود ولی مردم عادی برای همراهی رقص و آواز خود کماکان از گیتار بهره می جستند.
در حقیقت اسپانیا کشوری بود که میتوان گفت گیتار در آن ساز ملی به شمار می رفت و گیتار همچنان به عنوان یک عنصر اصلی زندگی باقی ماند.


دیدرو دالامبر صاحبان دائره المعارف در سال 1751 که هر دو از ادبا و نویسندگان بزگ فرانسه به شمار می روند،در دائره المعارف خود در مورد گیتار چنین اظهار داشته اند:


“صدای این ساز به حدی دلنشین است که برای تمام لطافتهای آن باید مطلقاً سکت بود … بایستی با آن تکنوازی یا با صدای سازی از نوع خودش همراهی کرد …”


منبع:هنر مرموز فلامنکو - نگار نيک اندام مقدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:15  توسط عباس  | 

Manitas de plata

در مارس 1964 , شبي پس از يك مراسم گاو بازي در آرلز, پيكاسو يك كولي متولد شده در جنوب فرانسه را در حال نواختن گيتار ديد و اعلام كرد آن مرد برتر از آن است كه من هستم. آن كولي ريچارد بالياردو بود كه بعدها نزد دوستان و خانواده خود عنوان مانيتاس دوپلاتا (Manitas de plata - مردي با دستان نقره اي) مشهور گرديد.

 


 او در سال 1921 در يك كاروان در  Séteمتولد شد و رشد نمود. هر سال وقتي كولي ها به زيارت سن مري مي رفتند او كه به كناري ايستاده بود بر جسته تر از ديگران مينمود اما هيچ كس- حتي خود بالياردو- تصور نميكرد كه وي جانشين سلطان موسيقي كولي ها جنگو راينهارت باشد.



 


در آن هنگام جنگو زنده بود و تا مدتها پس ار مرگ هم با ارشديت و احترامي كه در دنياي كولي داشت جايگاهش بلا تصدي ماند و تقريبا ده سال پس از آن بود كه مانيتاس موافقت كرد تا در مجالس عمومي بنوازد. يك ضبط اوليه كه بودن اجازه او انجام شده بود موجب گرديد تا نامه اي از ژان كوكتو دريافت كند.


نامه اي كه ضمن آن مانيتاس (( آفريدگار موسيقي)) ناميده شده بود. نمايشگاه عكسهاي دوست او لوسين كلرگو در نيويورك موجب شد تا دوران هنري مانيتاس قطعي گردد.



 


 در اين نمايشگاه يكي از تحسين كنندگان امريكايي از روي يكي از عكسها او را شناخت و نهايت تلاش خود را به عمل آورد تا او را متقاعد كند كه چند برنامه ضبط نمايد. بالاخره مانيتاس پذيرفت و در نتيجه سيلي از مديران اجرايي برنامه هاي هنري به سويش روانه شد كه يكي از آنها قرار دادي براي اجراي سه كنسرت در (كارنگي هال نيويورك) به همراه داشت در نيويورك اين كولي بي سواد كه در طول زندگي حتي يك نت موسيقي نخوانده بود رفت تا دنيا را تسخير كند.


 از آن زمان مانيتاس در تمامي 5 قاره جهان و در مقابل بزرگترين زنان و مردان روزگار نوازندگي كرده با بزرگترين ستارگان سينما - تياتر و واريته هاي مشهور روابط دوستانه اي بر قرار نموده , و در نيويورك مراسم جشن سالانه اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل نمايندگي اروپا را به عهده داشته است.


 مراسمي كه در آن سالوادوردالي نيز حضور داشت و ميخواست ببيند كه اين كولي كاتالاني ( يك كاتالاني همچون خودش) چگونه كاتالان را به ملل متحد معرفي ميكند. اين كولي كاتالاني را كه در جواني براي گذراندن زندگي گدايي ميكرد و اكنون در بزرگترين پايتخت هاي جهان - در جشن هاي بزرگ نيكوكارانه - نقش عمده اي را بر عهده گرفت. مانيتاس از سال 1967 روس كره خاكي در حال سفر بوده است , با همراهي گروه بزرگي از مردمش و يا گروه كوچكي از دوستان و خانواده. موسيقي براي او زندگي است.



 


او هنرمند بي خزاني است كه بر بزرگترين صحنه هاي جهان گام نهاده, نه با بي ميلي كه با اشتياق نفوذ به درون جمعيت انبوه شنوندگان ( همانند جمعيت 7000 نفري در آلبرت هال لندن), براي نواختن در پاي دختر جوان زيبايي كه از دور در نظر گرفته, براي كودك تماشاگري كه بيتابي ميكند يا براي افليجي كه در انتهاي تالار بروي ويلچر نشسته است.


مانيتاس ضبط هاي بي شماري ارائه كرده است كه هريك واقعه شگفت انگيزي است حتي براي كساني كه او را به خوبي ميشناسند زبان بين المللي انگشتان هنرمند او به وي اجازه داده اند كه از هر مرزي عبور كند و به امريكا, نيوزلند, ايتاليا, سوئد, فنلاند, بلغارستان, اسرائيل, سنگاپور, برلن, لندن, مونترال و ...برود.


منيع : موسيقی به سبک اسپانيا از محسن عنقابی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 3:3  توسط عباس  | 

اتمار ليبرت

 

Ottmar Liebert


« اتمار ليبرت » در سال ۱۹۶۳ در شهر « کلن » آلمان بدنيا آمد ؛ نواختن و آموزش گيتار را از دوازده سالگی شروع کرد ؛ باوجود آنکــه آموزش موسيقی را سبک کلاسيک در مدرسه --RHEI NISCHE MUSIKHOCKSCHULE آموخت


ولی هميشه احساس نهفته خود را بر روی سيمهای گيتار بروزمی داد ؛ بطوريکه نوای دلنشين او نوازشگر گوشها بود؛


بعداز پايان تحصيلات مسافرتهای متعددی به کشورهای اروپا کرد و توانست برداشتهای زيبايی را که از موسيقی روسيه و
اسپانيا کرده بود با احساس لطيف و عميق خود در آميزد و
اولين جرقه هنر موسيقی خود بنام « فلامنکو » را بوجود آورد.


 ادامه مطلب  

 
تاثیر این موسیقی آنچنان لیبرت را متحول ساخت که در سال
هزار و نهصد و هشتاد و شش با اقامت در شهر « سانتا فی »
ایالت « نیومکزیکو » آمریکا تمام تجربه سالهای گذشته خود
را در رشته موسیقی JAZZ & FUNK GROOVE کنار
گذاشت و در کنار کار در رســــــتورانهــــــــــای شهر «سانتافی»
مشغول تکمیل نوعی موسیقی فلامنکو شد که بتواند جذابیت
خاصی برای تمام مردم دنیا (نه اهالی مناطق خاص) داشته باشد.


 


لیبرت اولین گروه خود را در سال ۱۹۸۸ بهOttmar Liebert نام LUNA NEGRA
تشکیل داد؛ اولین اثر این گروه در سال ۱۹۸۹ به نام
MARITA SHADOE & STORMS منتشر شد.
با انتشار این اثر زیبای لیبرت اکثر رادیو هایی که طالب موسیقی
NEW AGE بودند؛دائمآ آلبوم این هنرمند با استعداد را در سراسر
غرب آمریکا از ایستگاه رادیو های خود پخش میکردند؛ نتیجاتآ نوای
زیبای این گروه به گوش مسئولین شرکت
HIGHTER OCTAVE RECORDS رسید سپس آلبوم قبلی
او با اجرای مجدد به نام
NOUVAEAU FLAMENCO NV در سراسر دنیا پخش شد.
واین آغاز محبوبیت بین المللی وی بود زیرا زمانی که اجرای جدید
آلبوم به گوش دوستداران موسیقی آنها رسید باعث درخواست کنسرت
های متعددی در سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ از آنها شد و آثار این گروه
در رتبه سوم جدول موسیقی آمریکا قرار گرفت.


 
گروه ليبرت در سال ۱۹۹۲ آلبوم جديد خود را به نام
SOLO PARATI منتشر کرد که هنرمند معروف « سانتانا »
SANTANA نيز اجرائی در آن داشت و يکی ديگر از هنرمندانی که
با اجرای اثر UNFORGETABLE
(متعلق به پدرش) درآلبوم ليبرت شهرت او را افزايشی چشمگير
داده« ناتالی کول » دختر « نتکين کول » معروف بود اين شهرت
باعث تقاضای کنسرت های متعدد ديگری در سراسر اروپا
و آمريکای جنوبی برای وی شد. که همگی با موفقيت همراه بود.


اتمار لیبرت
آلبوم ساعاتی بين شب و روز اين گروه استاندارد جديدی را ا
ز تلفيق موسيقی SOUL & BLUES بوجود آورد.


آلبوم ديگر اين گروه به نام EUPHORIA با انواع مختلف ميکس
و اجرای متنوع در صدر آلبومهای موسيقی و رقص محلی دنيا در آمد.
از ديگر اثار ليبرت: تسليم عشق « SURRENDER LOVE »
- بارسلونا « BARCELONA » - شبهای گرانادا و بعد از باران اشاره کرد


اينم يک ويدئو کلیپ تصويری از ايشون


http://homepage.mac.com/o.liebert/.Movies/TV%20Clips/E!%201991.mov


نکته: سبک مورد اجرا شده توسط اوتمار ليبرت برخلاف نظر اوليه فلامنکو نيست بلکه سبکی است از تلفيق سبکهای مختلف


و مثل اينکه تب وبلاگنويسی روی ايشون هم تاثير گذاشته ميتونيد سری به وبلاگ ايشون بزنيد و جديدترين خبرها رو از خودشون بشنويد!


http://www.ottmarliebert.com/blog

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 2:17  توسط عباس  | 

خوان سرانو

خوان سرانو به عنوان بهترين گيتاريست فلامنکو جهان مورد تشويق و تحسين قرار گرفته و ميليونها نفر شاهد اجراهای باورنکردنی او در سراسر دنيا بوده اند. او حيرت و تحسين حضار ، دوستداران ، منتقدان و کنجکاوان موسيقی رو بر می انگيزد 

ستادی سرانو در فلامنکو نه تنها از سالها مطالعه و پژوهش او در مورد گيتار ناشی ميشود ، بلکه به اين دليل هم هست که او متولد کوردوبا ( در اسپانيا ) ، زادگاه اين موسيقی غنی و شکوهمند است.


سرانو در سن ۹ سالگی مشغول فراگيری نزد پدرش که يک گيتاريست حرفه ای بود شد و سنن مربوط به فلامنکو را که يک هم آميزی از موسيقی يهودی ، موری ، مسيحی و کولی ( بين قرن هشتم و پانزدهم در جنوب اسپانيا ) بود را فراگرفت.


خوان در سن ۱۳ سالگی اولين اجرای حرفه ای خود را انجام داد و به عنوان يک نوجوان و موسيقيدان بالفطره اعتبار زيادی برای خود در سرتاسر اسپانيا و اروپا کسب کرد. زادگاه او آنقدر از دستاوردهای اين گيتاريست افتخار ميکرد که آنها صدای زنگ ساعت شهر را با صدای ضبط شده نوازندگی سرانو عوض کردند.


 سرانو در برنامه های بزرگ تلویزيونی و راديويی در سرتاسر دنيا ، اجرا کرده است. بعلاوه در چندين فيلم که در اسپانيا و امريکای جنوبی ساخته شده نيز نقش آفرينی کرده . او چندين کتاب در مورد فلامنکو و موسيقی تاليف کرده شامل :



گيتار فلامنکو و تکنيکهای اوليه ( نگارش سال ۹۷ آن با CD )


. گلچين کنسرتهای خوان سرانو ( ۹۴ )


سابور فلامنکو ( ۹۵ )


سلطان گيتار فلامنکو ( به همراه CD )


تکنوازی گيتار ( ۹۴ )


مطالعات سيستماتيک برای گيتار فلامنکو :


 گزيده فالستاها و ويدئوها برای فلامنکو ( ۹۵ ) سنت فلامنکو ۱ ( که توسط کمپانی Mel Bay منتشر شده و به عنوان اصل در نوازندگی و تکنيک برای گيتار نوازان تدريس ميشود ).


 روح و جسم فلامنکو تاريخ فلامنکو که در دانشگاه ايالتی کاليفرنيا منتشر و چاپ شد. سرانو جوايز بسياری دريافت کرده ، شامل نشان potrode ore از زادگاهش ، اين جايزه آبرومندانه تنها هر ۱۰ سال يک بار داده ميشود و سرانو تنها گيتاريستی است که به اين افتخار نايل آمده .


 او همچنين از طرف صنف مطبوعات نيويورک به خاطر اجراهای منحصر به فردش ، تشويق شده . همچنين مدال افتخار از آکادمی هنرهای زيبا در اسپانيا گرفته . همينطور هم از شهر فرزنو ( کاليفرنيا - آمريکا ) به او جوايز بی نظيری داده شده. و عضو افتخاری جامعه کليد طلايی در امريکاست.


 در سال ۹۸ از دانشگاه kapp phi در کاليفرنيا جايزه بهترين هنرمند دانشگاه را دريافت کرده. خوان سرانو تنها گيتاريست در دنيا با مدرک دکترای علوم انسانی است و عضو رسمی هيئت علمی يکی از مهمترين دانشگاههای جهانه. او در دانشگاه ايالتی کاليفرنيا گيتار تدريس ميکنه و علاوه بر تدريس کنفرانس و سخنرانی و اجرای زنده هم داره. سرانو به عنوان تنها حرفه ای قديمی باقيمانده در اين هنر جذاب ، بيشترين درخواست ها را برای اجرا ، کلاس های حرفه ای ، و سخنران مهمان در مورد تاريخ فلامنکو داره.



 سرانو پشت گيتارهای دست ساز توسط خوان منترو در کوردوبا رو امضاء ميکنه و همينطور هم در مورد سيم های la bella و خودش هم از آنها استفاده ميکنه. خوان سرانو شاگردان با استعداد زيادی رو تربيت کرده که الان به صورت بين المللی اجرا ميکنن. چه به عنوان تکنواز و چه به صورت گروهی.


خيلی از اونها اکنون خودشون وارد امر آموزش شده اند و بسياری ديگر از شاگردانش کتب و ضبط های فراوانی بيرون داده اند که همگی از فکر و شيوه سرانو در نوازندگی استفاده ميکنن. اين هنرمند همچنين بسيار درگير فعاليتهای گروهی و دانشگاهيه.


 در موزه ها و مراکز فرهنگی و سياسی ، در جمعيت های ايدز و سرطان ، در جمعيت های تاريخی و..... او همچنين يک فستيوال گيتار هر ساله ( ماه آوريل ) برگزار ميکنه که شامل کنسرت ، رقابت در نوازندگی ، سخنرانی و کلاسهای تخصصی می شود.


از:پوريا شوقی ( تخصصی سايت Guitar4all)


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 1:44  توسط عباس  | 

کلیپهای تصويری

Video  












Bilder, Fotos

Branchen Pranger

Spanish

English

Home hamburg

Flamenco Video und DVD

Fiesta flamenca

Das Flamenco Programm für
Feste und Feiern

 
Beispiel Kurzform Video Format
fiesta 11 MB fiesta 5,2 MB Mpeg Video
fiesta 0,7 MB fiesta 0,9 MB Windows Media-AV
fiesta 18 MB fiesta 8,6 MB QuickTime Movie

 

 
arte flamenco

Das Flamenco-Programm für
Theater und Festivals


 
Beispiel Kurzform Video Format
arte 10,6 MB arte 4,1 MB Mpeg Video
arte 0,9 MB arte 0,4 MB Windows Media-AV
arte 7,6 MB QuickTime Movie
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 3:20  توسط عباس  | 

خوان مارتين

در ايران فلامنکو و روش تدريس آن با نام خوان مارتين عجين شده است يکی از برترين مدرسان گيتارفلامنکو که سهم عمده ای در فراگير شدن و اشاعه اين سبک در جهان داشته است هر چند در دنيای فلامنکو نوازنده ای برجسته بحساب نمی آيد اما همه او را بعنوان يکی از بهترين ها در تدريس ميشناسند 

 


خوان مارتين نوازنده ای از اندلس جايی که هنوز در مالاگا ( از توابع آن ) سکونت گزيده است با اعتقاد و پايبندی به سنتهای کهن فلامنکو نوازندگی گيتار را از همانجا آغاز نمود و برای ارتقا خود در امر نوازندگی به مادريد رفت و از تجربيات نوازنده مشهور و بنام فلامنکو نينو ريکاردو استفاده نمود و در همانجا بود که با پاکو دلوسيا نيز ارتباط پيدا کرد .



 و در حال حاضر او را بعنوان يکی از برترين اساتيد فلامنکو در سطح بين المللی ميشناسند . زمان زیادی را برای تورهای خود صرف مکیند و در این میان شرکتی بین المللی را نیز در لندن تاسیس نموده است.


آثار : ۱۴ آلبوم ضبط نموده در بیشتر آنها بعنوان آهنگساز و ۴ ویدئوی تصويری که توسط کمپانی برادران وارنر تهیه شده . که همواره از فروش بالایی برخوردار بوده.


کتاب او ( هنر نوازندگی گيتار فلامنکو) Arte Flamenco de la Guitarra در حال حاضر هفت بار تجدید چاپ شده بطوری که میشه گفت در سر تا سر دنیا از آموزشهای او برخوردار شده اند.



افتخارات : انتخاب او توسط مجله معتبر Guitar Player در دو سال متوالی بعنوان نوازنده برتر فلامنکو انتخاب شده بعنوان نوازنده برتر دو بار در فستيوال مونترال روزنامه اسپانیایی El Mundo در باره او میگوید:


او به طرز فوق العاده ای از تکنیک بالایی برخوردار است و همچنین تسط بالایی بر گیتار دارد او در فستیوالاهای معتبر و مهمی مانندEdinburgh, Ludwigsburg, Montreux Jazz شرکت داشته و کنسرتهای بسياری را نيز در آمريکا کانادا هنک گنک آلمان ايرلند انگلستان و اسپانيا برگزار نموده . (و در سال پيش نيز در تهران و شيراز چندين اجرا داشت که با استقبال بسيار خوبی رو برو شد . و مستر کلاسی را هم در اموزشگاه سرايش برگزار نمود)


و همچنینی در برنامه های تلویزیونی مختلفی مانند BBC, ITV, Channel 4, Spanish RTE and German ZDF television and in the US for CNN نيز حضور داشته و همکاری او با آهنگساز فیلم Mark Isham سی دی را به ارمغان آور به نام Painter in Sound و اگر هم فیلم دون خوان رو دیده باشید یکی از نوازندگان قطعات اون فیلم خوان مارتین هست.



اولین نوازنده فلامنکو هست که کاری رو با ارکستر سمفونیک ضبط نموده و آهنگسازی اثر تک نوازی او بنام Andalucian Suites و Luna Negra توسط منقدان هنری با کارهای آهنگسازان بنام اسپانیایی Tárrega و Turina مقايسه شده است .


 علاقه او به گذشته و ریشه های فلامنکو باعث شد تا اثری بیاد ماندی بنام Musica Alhambra بوجود بیاورد که در آن کارهای سنتی قرن های ۱۲ و ۱۳ را دوباره احیا کند کارهایی که دیگر نه نواخته میشد و نه اثری از آنها در اسپانیا باقی مانده بود.



 که کار اخر او آلبومی بود با همراهای رقص و آواز که در اندلس ضبط نمود که شامل بهترین هنگسازیهای اود مخلوطی از قطعات سنتی و مدرن .


 


http://www.juanmartin.com

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 18:7  توسط عباس  | 

حتما وارد شوید

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 1:36  توسط عباس  | 

فوايد گام نوازی

گام چيست ؟ فوايد گام نوازی و معرفی انواع آن: برای ساختن يک ملودی در مفهوم اوليه و کلاسيک آن همواره از مجموعه نتهای که با هم در ارتباط ثابتی قرار دارند استفاده ميکنيم.تعداد اين نتها هفت ؛ و ارتباط آنها در فاصله پرده ای بين آنهاست.

 گام در واقع همين ۷ نت است که وقتی آنها را به صورت متوالی بنويسيم ؛ هميشه نتهای مجاور از نظر زير و بمی در فاصله های معين قرار ميگيرند. دسته بندی گامها :


گامها به سه دسته تقسيم ميشوند :


 ۱- گام ماژور


 ۲- گام مينور


 ۳- گام کروماتيک گام نوازی


 گام ؛ از ارکان اصلی علم موسيقی است.موسيقی وابسته به آن است و از طريق آن تجزيه و تحليل ميشود.بنابراين ؛ برای نوازندگی يک ساز شناخت گامها ضروری است.وبايد شکل صحيح نواختن آنها را ياد گرفت.اصولا گستردگی نتها روی ساز بايد منطبق با گام در ذهن نوازنده نقش بندد .


آنچنانکه موسيقی در ميان گامها در جريان است؛ حرکت فيزيکی انگشتانی که با نواختن گام تربيت شده؛ به طور طبيعی؛ در تبعيت از موسيقی انجام ميگيرد.يکی از بهترين راههای بالا بردن مهارتهای تکنيکی؛ نواختن گام است.


 فوايد گام نوازی :


 ۱- تقويت حرکتهای مکانيکی انگشتان دست چپ و راست


 ۲- هماهنگ کردن حرکت انگشتان دست چپ با دست راست


 ۳- بالا بردن سرعت ۴


- به دست آوردن کنترل


 ۵ - مطالعه در موزيکاليته با اعمال آن بر نتهای گام ( شدت؛رنگ؛ريتم؛کرشندو؛.... )


۶- بهبود بخشيدن جنس صدا


 ( به نقل از متد گامها از استاد تفقدی )

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 10:17  توسط عباس  | 

تمرينات بنيادين

طی يک سری مطالب مرتب و سلسله وار قصد داريم مهمترين تمريناتی که يک نوازنده گيتار از همان ابتدا انجام ميده رو به تفصيل در موردش صحبت کنيم که در ابتدا صحبتهای سگوويا را در مورد آموزش گيتار بخوانيم و سپس تمرينهای توصيه شده توسط او را بررسی کنيم.(اين قسمت گام ) 

سلام! قبلا از هر چيز توصيه ميکنم که اگر بيوگرافی سگوويا را نخوانديد حتما به اين قسمت رجوع کنيد استاد بلامنازع گيتار کلاسيک کسی که بهترين شاگردها رو تعليم داد ...


آندرس سگوويا قسمت اول

آندرس سگوويا قسمت دوم

آندرس سگوويا قسمت سوم

آندرس سگوويا قسمت چهارم

 


شاگردانی همچون جان ويليامزو کريستوفر پارکنينگ و اليوت فيسک کسی که آينده گيتار را با ميراث عظيمی از بررسی هايش در عرصه تاريخی از ساز ويولا و اوراق و نوشته های موسيقی زيبايی که از الونسودی ميودالا - اوديس ميلان و روبرتو دی ويسو بدست اورد و به همان اندازه نيز قطعاتی از ساز عود (لوت) ايتاليايی انگليسی - المانی - فرانسوی کشف کرد و شمار سر سام آوری از تنظيم های آثار کلاسيک به علاوه نتايج پرنشاطی که از آنها بدست آورد تضمين نمود.  


هنرجوی باهوش و متفکری که تاريخ گيتار را از ابتدای آن تاکنون بررسی و مرور کرده باشد از فقدان يک مجموعه تمرين و دروس عملی پيوسته و مدون که بتواند شاگردان جدی و پرتلاش را از ابتدا تا رسيدن به بالاترين مراتب استادی پيش ببرد متعجب و حيرت زده خواهد شد.


به خاطر اين نقيصه و کمبود ما به سراغ سه مرد بزرگ که روح واقعی گيتار را بر ما عيان نمودند ميرويم و گله و شکايت خود را با آنها در ميان ميگذاريم و مورد سرزنش و ملامتشان قرار ميدهيم. ديونيزو آگوادو.


فرانسيسکو تارگا فرناند سور ولی آنها برای اين بی توجهی دلايلی خوبی دارند. آنها عمر خود را صادقانه و با مشقت بسيار صرف تهيه تنها مجموعه با ارزش و قابل اجرای برای گيتار نمودند که مورد قبول عام و خاص قرار گرفته است اين امر بخصوص در مورد سور و تارگا صدق ميکند.


 آگوادو توجه خود را به طور دائم صرف مسائل آموزشی و نتايج ارزشمند آن نمود . مجموعه تمرينات او تحت عنوان مدرسه گيتار ترکيبی ناموزون از تمريناتی هستند که نظم و نسق آموزشی ندارند . فقط بدرد شاگردانی ميخورد که تا حد بالايی پيش رفته اند و نيازی به درسهای مقدماتی ندارند.


در مجموع بعنوان يک آهنگساز قطعات آموزشی او در ميان ساخته های کم و اندکش جزو عالی ترين کارهای او هستند. شاگردان مبتدی که سعی دارند از کتاب آگوادو چيزی ياد بگيرند خودشان را خيلی سرگردان و بلاتکليف می يابند. بخشی از مجموعه او درسهايی زيبا و لی بی فايده هستند که گوش را نوازش ميدهند ولی انگشتان را آموزش نميدهند.  


بقيه آثار او هم خيلی فراتر از حد توانايی شاگرد است.از سه نفری که بهشان اشاره شد تارگا آنقدر کار انجام داد تا اينکه گيتار تبديل به ساز با احساسی که امروز هست بشود.ديگران نيز چند صفحه ای که ملهم از استعداد ذاتی فراوان و ذکاوت و هوش ناشی از تجربيات ايشان بود را برای ما بجا گذاشته اند ولی تارگا توانست چنين مجموعه ای را با همان احساس خوب و قابليتهای کار آمدی که در دوران فراگيری و آموزشش شکل گرفته بود به ما عرضه کند.


دقت و توجه هميشگی و ثابت تو به عنوان يک معلم که هيچ گاه تغيير نکرد آينده گيتار را از همان زمان با خدمات پر بار و پرثمرش و با طرد پيروان و هوادارانی که تحت نام او به آموزش های غلط مپرداختند مديون و وام دار خود ساخت. ما قبول داريم اگر از آن زمان تاکنون ادبيات تحصيلی شناخته شده و ثابتی برای ساز مورد علاقه مان وجود ندارد اين وظيفه ماست که سعی کنيم و اين کمبود و جای خالی را پر کنيم.


آنطور که پيدا است هيچکس به فکر اين نيست که از جايی که اولين تلاشش را برای گيتار انجام داده است تکان بخورد. شايد ميترسد اسرار و رمز و راز اعتبارش نزد شاگردان برملا شود. بر عکس برای اينکه کمک کنيم تا شاگردان تا آخرين حد توانايی شان پيشرفت کنند فقط اين کار ميتواند ما را خيلی خوشحال نمايد اينکه مثالها و موارد مشخصی از موفقيتهايمان را در حل مشکلاتی که با آنها دست به گريبان بوده ايم لحظه به لحظه ثبت گزارش و تقديم نماييم.


شاگردی که بخواهد توانايی تکنيکی جا افتاده ای رو گيتار به دست آورد نبايد تمرين منظم و مرتب گام نوازی را فراموش کند .



آگوادو


اگر او دو ساعت در روز آنها را تمرين کند ميتواند حالتهای غلط هر دو دستش را اصلاح کند قدرت انگشتان به مرور زمان زياد نمايد و مفاصلش را برای تمرينات سريع بعدی آماده سازد.


هر شاگرد با انعطاف و استقلالی که هر انگشتش از اين تمرينها بدست می آورد خيلی زود به کيفيتی خواهد رسيد که از هر راه ديگر جز آن به سختی به آن ميرسيد و آن هم اين است:


زيبايی فيزيکی صدا يه اين علت ميگوييم فيزيکی که شخصيت صدا و سايه روشن های بی شمار آن ناشی از انرژی و قدرت نيست بلکه جريانی است که از درونی ترين حالات کيفی روح سرچشمه ميگيرد.


 برای اينکه بيشترين استفاده ممکن را از تمرينات زير بنماييد آنها را در ابتدا آرام و شمرده و در دفعات بعد ی خيلی بتدريج و نامحسوس سرعت دهيد. در يک ساعت گام نوازی ميتوان ساعتها تمرين سخت و اغلب بی فايده را خلاصه و فشرده نمود.


 تمرين گام نوازی خيلی بيشتر از هر تمرين ديگر فرد را قادر می سازد تکه تعداد بسيار زيادی از مشکلات تکنيکی اش را در کوتاه ترين زمان ممکن حل کند. و هچنين تمرينی اساسی برای افزايش سرعت و هماهنگی دو دست و ازدياد قدرت صدا ....


مطالب مرتبط:


فوايد گام نوازی


اما در اين قسمت گامهای سگوويا با انگشت گذاری های مربوطه قرار ميگيرد:


[C / Am ] [G / Em ] [D / Bm ] [A / F#m ] [E / C#m ] [Bb / Gm ] [F / Dm ]


اما مهمترين نکته که در گام نوازی وجود دارد استفاده از مترونوم هست..بدون استفاده از مترونوم در حقيقت تمرينات شما بيفايده خواهد بود و تاثير مثبت خود را نشان نميدهد :


مطلب مرتبط:


مترونوم


 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 10:4  توسط عباس  | 

نحوه کوک گيتار



 سيمهای باس The Bass strings:



  • میString No. = E



  • لاString No. = A



  • ر String No. = D


    همه سيمهای باس:



  •  سيمهای تريبل The Treble strings:



  •  سلString No. = G



  • سیString No. = B



  • میString No. = E


    همه سيمهای تريبل

  • + نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 2:31  توسط عباس  | 

    تاريخچه پيدايش و تکامل گيتار ۲

    در قرن شانزده این دو ساز در اسپانیا بسیار رایج بودند و نوازندگی با انگشت به حدی عمومیت پیدا کرد که پسوند de mano در این کشور به کلی از اسم این سازها حذف شدند.     

    ویوئلا (یعنی نوع اشرافی گیتار ) در اسپانیا به منزله لوت در سایر نقاط اروپا بود. در طی قرن شانزده گیتار در دربار فرانسه دوران اوجی را پشت سر گذاشت.      

    در آن زمان گیتار چهار کر (" Choeurs این کلمه معادل انگلیسی آن course است

    ، در اصل به معنی هم آهنگی و همسرائی است ولی در اینجا به معنی سیم های جفت که گاهی با اکتاو یکدیگر کوک میشده اند.به این ترتیب مثلاً گیتار پنج کر دارای ده سیم بود که دوتا دوتا با هم کوک میشدند".) وجود داشته گر چه در اوایل قرن هفدهم گیتار چهار کر همراه با ویهوئلا جای خود را به گیتار پنج کر دادند.

    ظاهراً در قرن شانزدهم میلادی بود که گیتار پنج کر در اسپانیا ظهور کرد.در اوایل قرن هفده گیتار پنج کر در اسپانیا طرفداران زیادی داشت و در کشورهایی چون فرانسه و ایتالیا نیز رواج یافت.

    در این عصر، گیتار در اسپانیا سازی مردمی بود در صورتی که در ایتالیا تا حد بسیار زیادی یک ساز اشرافی به شمار می آمد.در نیمه قرن هجده هنوز هم گیتار پنج کر ساخته میشد ولی کمیت آن رو به کاستی میرفت.ضمناً گیتارهای این دوره اندک تفاوتی با گیتارهای قرن هفده داشتند.

    سالهای 1770 و 1780 گیتار پنج کر جای خود را به گیتار شش کر تغییر داد و در فرانسه و ایتالیا گیتار با سیمهای ساده جای گیتار با سیمهای جفتی را گرفت .در فاصله سالهای 1770 تا 1850 روی ساختمان آن تجربیات فراوانی به عمل آمدو عاقبت تمام این کارها منجر به خلق گیتار مدرن گردید.در سال 1780 ،گیتار شش کر به اسپانیا معرفی گردید و بسیار رواج پیدا کرد.

    اسپانیاییها در فنون ساختن این ساز به طور چشمگیری پیشرفت کردند.

    بیشتر این نوع گیتارها در اسپانیا از جنوب گشور آمده بودند.شهر کدیز که در نزدیکی سویا واقع شده بود، مرکز عمده تولید گیتار محسوب میشد. در ضمن گیتارهای ساخت ای دو شهر (کدیز و سویا ) بسیار پر نقش و نگار بودند.

    پرتغالیها نیز در ساختن گیتارهای شش کر رهروی اسپانیایی ها بودند.

    اسپانیایی ها مثل پرتغالی ها سالهای زیادی پس از باب شدن گیتار با شش سیم ساده همچنان گیتار شش کر را ترجیح میدادند.

    البته این کار ناشی از بی اطلاعی آنها نبود. در حقیقت مردم این دو کشور کاملاً در جریان تغییر و تحولات گیتار شش سیم تکی در سایر نقاط اروپا بودند و لیکن اسپانیاییها از توانایی گیتار شش کر در همراهی آوازهای اندلسیایی و رقصهای آن کاملاً مطلع بودند و به این خاطر مدتهای مدیدی پس از باب شدن گیتار شش سیم تکی همچنان از گیتار شش کر استفاده میکردند.

    اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده دورا تحول گیتار محسوب میشود و فرانسویها و ایتالیایی ها در امر تبدیل گیتار به یک ساز شش سیم ساده و نیز تدوین کوک مدرنپیشگام بودند.

    در طی این سالها گیتار با شش سیم ساده نسبتاً شکل استانداردی پیدا کرد و نیز همراه با رایج شدن سیمهای تک،خرک گیتار نیز تغییراتی یافت به صورتی که سیمها به آن گره میخوردند.ترقی چشمگیر گیتار در اوایل قرن نوزده یکی از نمات برجسته تاریخ آن است

    گیتارهای ساخت آنتونیو د تورس خواردوی اسپانیایی (Antonio de Torres Jurdo) 1892-1817شباهتهای کامل خود را به گیتارهای امروزی نشان میدهند.

    تورس مشهور ترین و پیشروترین گیتار ساز جهان به شمار می آید.

    از تحولات بعدی که در گیتار بوجود آمد، نایلومی کردن سیمهای گیتار است.نخستین سیمهای نایلونی، ساخت کارگاه سیم سازی آلبرت آگوستین (Albert Augustine)بود.

    قبل از این سیمهای زیر گیتار همه از جنس روده (زه) و سیمهای باس آن از جنس ابریشم نتابیده بوده که نوار فلزی به دور آن می پیچیدند.

    این نوع سیمها اشکالات قابل ملاحظه ای  داشتند. ازجمله اشکالات آنها میتوان به آسانی از کوک خارج شدن آنها،مقاومت کم و عدم یکنواختی ضخامت آنها بود که ارتعاشهای غلطی را به دنبال داشت.

    همانطور که معرفی و ساخت گیتار مدرن را به تورس نسبت میدهند، عامل غنای موسیقایی و فنی این ساز را نیز عموماً به فرانسیسکو د آسیس تارگا ایکسیا (Francisci de Asis Tarrega Eixea 1852-1990)نسبت میدهند.

    تارگا نوازنده بزرگی بود که اصول تکنیکی محکمی برای این ساز پایه گذاری کرد و اما تحول وسیع این ساز را بیشتر مرهون فرناندو سور (Fernandi Sor)ودیونیزیو آگوادو که هر دو اسپانیایی هستند میدانند.

    در واقع اسپانیا تنها کشوری بود که پس از رواج یافتن گیتار،مردم آن دیگر هرگز از آن دل نکندند.

    با اینکه سلیقه اشرافیت اسپانیا دائم در حال تغییر بود ولی مردم عادی برای همراهی رقص و آواز خود کماکان از گیتار بهره می جستند.

    در حقیقت اسپانیا کشوری بود که میتوان گفت گیتار در آن ساز ملی به شمار می رفت و گیتار همچنان به عنوان یک عنصر اصلی زندگی باقی ماند.

    دیدرو دالامبر صاحبان دائره المعارف در سال 1751 که هر دو از ادبا و نویسندگان بزگ فرانسه به شمار می روند،در دائره المعارف خود در مورد گیتار چنین اظهار داشته اند:

    "صدای این ساز به حدی دلنشین است که برای تمام لطافتهای آن باید مطلقاً سکت بود ... بایستی با آن تکنوازی یا با صدای سازی از نوع خودش همراهی کرد ..."

    منبع:هنر مرموز فلامنکو - نگار نيک اندام مقدم
                                                           

    + نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 4:0  توسط عباس  | 

    تاريخچه پيدايش و تکامل گيتار ۱

    گیتار به سازهای گروه کوردوفن Cordophones تعلق دارد ، از این جهت که سیمهای آن در اثر ارتعاش تولید صدا میکنند.
    به هر حال گیتاری که به شکل امروزی میبینیم ، نتیجه تکامل آن در طی قرنهاست.

    عده ای بر این عقیده اند که گیتار از مصر سرچشمه گرفته استو عدهای نیز بر این نظرند که آن از سیتارای یونانی-آشوری Greek  Assyrian Cithara که بوسیله رمیها به اسپانیا آورده سده گرفته شده است.
    اما به نظر می رسد که جد بزرگ تمام سازهایی که ما به عنوان کوردوفون از آنها یاد کردیم یک کمان موسیقی باشد که تنها یک سیم ساده به دو سر آن متصل بوده است که با کشیدن و رها کردن سیم صدایی در کمان ایجاد میشده که این صدا بوسیله یک تقویت کننده صوت که به آن متصل بوده تقویت میشده است.

    از آنجائیکه این سیم تنها یک صدای ساده ایجاد میکرده برای داشتن چندین صدا ابتدا یک سیم دیگر و سپس چندین سیم به اندازه های کوتاهتر به کمان بسته شده و از این طریق چندین صدا تولید گردیده.
     
    ازدیاد این سیمها و افزوده شدن یک جعبه تشدید صوت منجر به اختراع چنگ کمانی  Harp Arqueeگردید. سپس سازی متشکل از مجموعه ای از سیمها به نام لیر ظهور کرد که در آن سیمهایی به طول مساوی کار گذاشته شد.

    یونانیها دو نوع لیر داشتند ، یکی به نام لیرا و دیگری به نام کیتارا، کیتارا بوسیله رمیها تغییر شکل یافت و نام گیتار نیز از همین کلمه گرفته شده است .
    بعدها رو می ها برای نخستین بار سازهایی چون سیتارا ، پاندورا Pandora و فیدیکولا Fidicula را نواختند و از این راه آلات کوردوفن در تمام اروپا رواج یافت.
    در واقع نخستین گیتارهای واقعی در آغاز دوره رنسانس به ظهور رسید . این گیتار ها به دلیل داشتن بدنه ای باریک و شکلی مدور متمایز بودند.

    به تدریج در قرنهای چهارده و پانزده پسوندهای موریسکا و لاتینا حذف شد و در سراسر اروپا آلات موسیقی خانواده گیتار با اسمهایی از قبیل : گیتارا ، گیترنه،گیترن Giteren( سازی سیمی مفتولی و منسوخ شده شبیه به گیتار که به زبان فرانسوی گیترنه و به زبان اسپانیایی گیتارا گفته می شد.) و شیتارا معین شدند.

    در همان زمان گروه زیادی از سازهای خانواده کوردوفن ، با اسمهایی از قبیل: ویهوئلVihuelaا در اسپانیا و ویولا Viola در ایتالیا خوانده می شدند.

    بعضی از این سازها با آرشهde arco ، بعضی با مضراب  de penolaو بضی دیکر هم با انگشتde mano نواخته می شدند.

    از ویهوئلای انگشتی ( ویهوئلا دمانو ) نوعی گیتار پدید آمد.

    درطی قرنهای چهارده و پانزده در شکل گیتار و ویهوئلا تغییرات قابل توجه ای بوجود آمد به تدریج در پهلوهای آنها فرورفتگی ایجاد شد و در قرن شانزده هر دو ساز آشکارا شبیه گیتار شدند.

    در قرن شانزده این دو ساز در اسپانیا بسیار رایج بودند و نوازندگی با انگشت به حدی عمومیت پیدا کرد که پسوند de mano در این کشور به کلی از اسم این سازها حذف شدند.
    از آن پس گیتار بدنه ای بزرگتر و شکلی مدورتر به خود گرفت .

    پاپان قسمت اول

    + نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 3:51  توسط عباس  | 

    دستگاه های فلامنکو

    در اين قسمت سعی ميشود تا دستگاههای مهم  فلامنکو بررسی شود و سپس در طی مطالب بعدی بصورت کامل به بررسی تک تک هر يک از اين دستگاه ها ميرويم

    قبل از هر چيز قابل ذکر است که در فلامنکو دستگاه - توکه Toque ناميده ميشود

    قابل ذکر است که تعداد دستگاههای فلامنکو بيش از اين ۱۶ موردی است که ذکر شد .


    و اينکه هر يک از دستگاهها هارموني و کومپاس و ويژگی های مخصوص به خود را دارا ميباشند


    نمونه فايل های صوتی و تصويری برای درک بيشتر از دستگاهها:


    (اكثر اين قطعات،با Real Player اجرا ميشن،اگه ندارين از اينجا بگيرين)
    قطعه
    Seguiriyas از پاکو د لوسيا.
    قطعه
    Bulerias از توماتيتو (ويديو كليپ).
    قطعه
    Solea از پاكو د لوسيا.
    قطعه
    Alegrias از پاكو د لوسيا.

    ۱=سولئارس 

    ۲= سگرياس

    ۳=آلگرياس 

    ۴=زاپاتئادو

    ۵=تارانتوس 

    ۶=مالگينيا

    ۷=سولئا

    ۸=رومبا

    ۹=بولرياس 

    ۱۰=فاروكا 

    ۱۱=تينتوس
    ۱۲=كلمبيانا

    ۱۳=گاروتين

    ۱۴=گرانائيناس

    ۱۵= فاندانگوس

    ۱۶=سويلياناس

    + نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 5:6  توسط عباس  | 

    تفسير موسيقی کلاسیک

    در بين فعاليتهای گوناگون و اعجاب انگيز بشر اجراهای زنده موسيقی از مقام شاخصی برخوردارند. اينکه چرا بعضی از اجرا های موسيقی هيجان انگيز تر از ديگر اجراها هستند به عوامل بسيار متفاوتی ارتباط دارد. آنچه مسلم است مهمترين اين عوامل ميزان قدرت هنرمند در تفسير و تعبير قطعات موسيقی است که خود مستلزم ممارست و شتاخت جامع از ابعاد مختلف نوازندگی است .

     در سالهای آخر قرن بيستم - جهان موسيقی همواره در تلاش برای تعالی قابليتهای فيزيکی در اين هنر بود و در توسعه سازها و يا در آموزش نوازندگان مقوله فن صرفا در راستای قابليتهای تکنيکی توصيف ميشد .

     امروز بيش از هر زمان ديگری نوازندگان دوباره به اهميت جنبه های زيبا شناسی در اجراهای موسيقی پی برده اند و در تلاشند تا مهارتهای فنی و تکنيک خود را نه در راستای ارائه صرفا يک تکنيک خارق العاده بلکه در راه دستيابی به بيان زيبا در اجرای يک قطعه موسيقی استفاده کنند.

    در دهه نود جنبش هنری در غرب فن تفسير در اجرای موسيقی را همپای مهارتهای تکنيکی يکی از بنيادی ترين ارکان نوازندگی مطرح ساخت. و با بررسی های روان شناسی زيبا شناسی در صدد آمد تا بهترين شيوه برای انتقال و اشاعه هنر تفسير در نوازندگی را جستجو کند .


    نکته:در نوازندگی گيتار بيشر توجه نوازندگان و حتی اساتيد بر تکنيک بالا و سرعت بوده تا جنبه های ديگر از قبيل موزيکاليته...(ح . ف )


     از انجا که موسيقی همچون زبان يک فرايند فرهنگی است و بخشهای عظيمی از فراگيری ان متکی بر عناصر زايشی است طبيعی است که اين جنبش در کشورهای توسعه يافته با مشکلات کمتری رو به رو شد .


    اما در کشورهای در حال توسعه با توجه به استانداردهای متوسط ويا پايين در آموزش موسيقی کلاسيک همچنين قابل دسترس نبودن هنرمندان و متخصصين عالی رتبه و کمبود اجراهای کم نظير يافتن بهترين روش برای آموزش تفسير موسيقی در نوازندگی کار بسيار دشواری به نظر ميرسيد.


    نکته:( يکی از دلايل توصيه بنده به نوازندگان گيتار کلاسيک برای شرکت اجباری‌!!!!در مستر کلاسيهای خانم افشار همين مورد دانش کم و يا حتی عدم آشنايی اساتيد برجسته با مفاهیم جديد در دنيای آموزش ميباشد  ومتاسفانه تاکيد بر روشهای غلط آموزشی و عدم قبول و پذيرش مفاهيم جديد . ح.ف )


    امروز در کشورهای غربی آموزش موسيقی بر دو محور


    ۱= آموزش آشکار يا بيرونی (Explicit)


    ۲=اموزش ضمنی يا درونی (Implicit)


    انجام میپذيرد در انتقال مفاهيم تفسيروتعبير موسيقی در نوازندگی بخش بزرگی از آموزش ها بايد درونی انجام پذيرد که در يک محيط فرهنگی غنی نا خود آگاه و خود به خود به نوازندگان انتقال ميابد .


     با توجه به اينکه در کشور ما موسيقی کلاسيک غربی از ارکان فرهنگ اصيل- بومی و ملی نيست اما آموزش آن گستره وسيعی از جامعه ايران را در بر گرفته لازم است به رهيافتهايی دست يابيم که بتواند عناصری را که در غرب از طريق محور درونی در آموزش موسيقی کلاسيک منتقل ميشوند در يک روند منطقی و نظری به طور شفاف و واضح مطرح سازند .


     اين نوشتار قدمی است مقدماتی در ارائه راه حلهايی در ار تباط با آموزش موسيقی کلاسيک غربی در ايران و تاکيد بر آموزش تفسير موسيقی به عنوان يکی از مهمترين ار کان هنر نوازندگی . ( نه داستن سرعت و تکنيک بالا! و نواختن نت ...نه يک قطعه! )


    از جهت معنی شناسی لغت - تفسير - به معنی هويدا کردن و بيان کردن و شرح دادن است . اگر ريشه های لغت (Interpretation ) در لاتين را نيز بررسی کنيم متوجه ميشويم در همان ۳ جهت معنا ميدهد


    ۱=تعبير کردن ۲=ابراز کردن ۳=توضيح دادن


    چنانچه در در تفسير موسيقی نيز اين سه عنصر را در نظر گيريم متوجه ميشويم که معنا بخشيدن به يک قطعه موسيقی نميتواند صرفا بر اساس نت نوازی و يا حتی داشتن اطلاعات تاريخی - لغوی - تئوريک و حفظ اطلاعات و کليات موسيقی باشد . تفسير موسيقی گرچه امری ساده بنظر ميرسد در عمل نوازندگی بسيار پيچيده و عميق است .


     ابعاد متفاوتی دارد و نيازمند تجربه طولانی آگاهی هنری و زيبايی شناسی اشراف به لايه های گوناگون ساختار در قطعه موسيقی و در نهايت دستيابی به تکنيک عالی نوازندگی که در حين نواختن کنترل تام بر ترکيب تمامی موارد فوق را امکان پذير سازد . در چنين فرايندی مرحله آغاز آشنايی با مواد اوليه قطعه است .


    اين مرحله که فراگيری نت اولين قدم نوازنده در برقرای ارتباط با قطعه موسيقی ميباشد چارچوبهای صوتی قطعه را برای او روشن می سازد و جوهر خلاقيت را در او بيدار ميکند . اما تفسير و تعبير موسيقی متاثر از دو مرحله مرتبط و تکميلی ديگر است که اساسی ترين نقش را در هنر نوازندگی ايفا ميکند.

    + نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 4:0  توسط عباس  | 

    پاكودلوسيا از خود مى گويد

    روزهايى بود كه مردمان فلامنكو براى بيان احساسات ريز و درشتشان به حركات و آواز فلامنكو روى مى آوردند. من هم در چنين محيطى به دنيا آم

    ۲۱ دسامبر ۱۹۴۷ بود كه به دنيا آمدم. مادرم لوسيا گومز زن سختكوش و خانه دارى نمونه بود. پدرم هم آنتونيو سانچز، استثنايى بود. آن روزها مثل همه كارگرهاى سابق دوره جنگ هاى داخلى اسپانيا، براى ساختن زندگى اش لباس مى فروخت و گيتار مى زد. تازه عادت داشت در مراسم عروسى باندوريا۱ پدرم سرپرست يك خانواده فقير پرجمعيت بود! آدم عجيبى بود.

     ذاتاً دوست داشت كسانى را كه عاشق موسيقى بودند حمايت كند. دلش مى خواست به پسرانش نوازندگى گيتار ياد بدهد كه آن روزها البته كارى بى معنى و بى فايده بود. رامون و پپه هر كدام از بهترين آوازخوان ها شدند.

     آنتونيو براى اينكه زبان ياد بگيرد از زير ساز زدن در رفت و من هم كه از ۶ سالگى چسبيدم به يادگيرى گيتار. يك جورهايى گيتار شد رابط كلامى من و پدر. من همه چيز را به پدرم مديونم. وقتى بچه بودم مجبورم مى كرد ساز بزنم.


    درست وقتى كه ظرفيت و گنجايش تصميم گيرى براى آينده ات را ندارى، وقتى كه نمى دانى در زندگى مى خواهى چى كار كنى، اين زمانى است كه كسى بايد تو را هل بدهد، راه را به تو نشان دهد. اين همان كارى است كه پدرم كرد.

     

    آن روزها نمى توانست من را مدرسه بفرستد چون در خانه پولى نبود. مجبور بودم كار كنم و پول دربياورم. چون به مدرسه نرفته ام مشكلاتى هم دارم اما خب، عادت كرده ام. فرصت هايى پيش مى آيد و من متاسفم چرا فرهيخته نيستم، چرا فصاحت ندارم، به روز نيستم.


    اما وقتى سن و سالى از تو مى گذرد، عادت مى كنى. آره به بودن و پذيرفتن آنچه كه هستى. وقتى جوانى مى خواهى به نوعى سوپرمن باشى و البته اين حس منجر به بروز مشكلات و ترس ها و ياس هايى هم مى شود.


    اما گرسنگى هميشه انگيزه اى قوى براى بارور كردن كمال است. من اين را به تجربه ياد گرفته ام. بسيارى از هنرمندان اغراق مى كنند كه گرسنه، هنرمند نيست و نخواهد بود. اما من معتقدم آدم زمانى كه چيزهايى به دست مى آورد بايد از گرسنگى سپاسگزار باشد.


    چون اگر با يك شكم پر به دنيا بيايى، انگيزه هاى كمترى دارى! اولين بار كه به روى صحنه رفتم، ۱۳ سالم بود. اولين بار بود كه به شمال آمريكا سفر مى كردم آن هم با گروه اسپانيايى باله كلاسيك خوزه گركو.


    سومين گيتارنوازشان بودم. در آمريكا با سابيكاس و ماريو اسكودرو روبه رو شدم. به من توصيه كردند سبك خودم را پيدا كنم. براى من كه بچه بودم سبك نقطه شروع نبود بلكه يك جور درآمد بود. وقتى انگشتانم را روى گيتار مى گذاشتم، آن را پر از انگشتان ديگر هنرمندان مى ديدم.


    از همه بيشتر نينو ريكاردو درخشان ترين گيتار نواز آن دوران را حس مى كردم. نينو دوست خيلى نزديك پدرم بود. سابيكاس هميشه مى گفت در ايالات متحده نسبت به اسپانيا، مخاطب گيتار فلامنكو بيشتر است.


    در آمريكا مردم درك موسيقايى خوبى دارند و بسيارى از جوان ها به فلامنكو علاقه مندند اما در اسپانياست كه مردم واقعاً موسيقى فلامنكو را «مى فهمند».


     سابيكاس سال ۹۰ مرد. به نظرم دوستى تنها كسى است كه هيچ نيازى به توضيح ندارد. بعد از مرگش بود كه در آلبوم زرياب يك تارانتاس را به ياد او جا دادم. كولى ها مى گويند پنج قرن است كه فلامنكو را ابداع كردند.


     اين حرف به اين معنى نيست آنهايى كه كولى نيستند شايستگى ندارند. كسى كه در تماس با كولى هاست و با آنها بزرگ مى شود، معمولاً خيلى خوب از آب درمى آيد. درست مثل آنتونيو شاكن، ال نينو ريكاردو و خيلى هاى ديگر. نه اين ميراث كسى نيست.


    ميراث متعلق به كسى است كه از وقتى به دنيا مى آيد آن را بسازد. موسيقى فلامنكو هم مثل اين است.اما مردم فلامنكو در كل آدم هاى دگمى هستند. بد هم نيست. تازه چيز خوبى هم مى تواند باشد حالا هر چند كه تحول كندتر صورت خواهد گرفت. من با اصالتگراها موافق نيستم. آنها اجازه نمى دهند مردم آن طورى كه مى خواهند بخوانند و حركت كنند. به هرحال هر كسى بايد كارى را كه دوست دارد، بكند. بيشتر كه فكر مى كنم مى بينم همه چيز مى تواند موثر باشد به شرطى كه بدانى هر چيز را چه طور بارز كنى.


     براى بعضى آدم ها موسيقى پيچيده ترين راه براى بيان ساده ترين چيزهاست. براى بقيه هم راه بسيار ساده اى است براى بيان چيزهاى پيچيده!


    خيلى وقت ها اما تخيل حرف اول را مى زند.عقل سليم تا زمانى كه وابسته به ظرفيت روشنفكرى شماست، محدود است. تخيل اما هيچ محدوديتى ندارد. گاهى تخيل با اين عقل سليم در تضاد است. بعضى وقت ها افسوس مى خورم كه چرا موسيقى را نمى فهمم.

     درست مثل درك نكردن علوم عقلى و رياضيات است. با اين همه، نفهميدن تو را وامى دارد تا بالاتر پرواز كنى يا دست كم به پرواز درت مى آورد و در جايى كه عقل نمى تواند سيطره اى داشته باشد، اين تخيل است كه تو را سرپا نگه مى دارد. تخيلى كه به همه چيز چنگ مى زند و سنت يكى از آنهاست.


     تو سنت را با يك دست چنگ مى زنى و با دست ديگرت مى خراشى و مى كاوى. خيلى مهم است كه سنت را از دست ندهى چون كه ضرورت و پايه و اساس همه چى در آن است. با سنت هر كجا كه بخواهى مى توانى فرار كنى و بروى. اما ترك اين ريشه يعنى بى هويتى.


     عطر و رايحه و شكوه و طعم فلامنكو آنجاست. به اعتقاد من فلامنكو مهمترين فرهنگ اسپانيا نيست. اما با اين همه به گونه اى معرف فرهنگ اسپانيا در اروپاست؛ حتى اگر بعضى از آدم ها اينچنين جهانى شدنى را دوست نداشته باشند.


    فلامنكو متعلق به اندلس است. ربطى به باسك و گاليسى و كاتالان ها ندارد. خب، حدس مى زنم آنها دوست ندارند در خارج از اسپانيا به نام فلامنكو شناخته شوند. اما اندلس بخش مهمى از اسپانياست.


    فلامنكو، موسيقى افسانه اى است. از نظر حسى قوى است و ريتم خاص خودش را دارد كه در كمتر فولكلور اروپايى مى شود نظيرش را پيدا كرد. خيلى از جوان ها به كنسرت هاى من مى آيند. فلامنكو موسيقى شاخصى است و بسيارى از كسانى كه شايد فلامنكو را دوست ندارند به دلايل ديگرى به كنسرت هاى من مى آيند به خاطر تكنيك گيتارنوازى، به خاطر ريتم ها، به خاطر كنجكاوى...


    پاكودلوسياى حقيقى، موزيسين، كسى كه روى صحنه مى نشيند و ساز مى زند، اول فرانسيسكو سانچز و بعد پاكودلوسياست. آدمى كه ماسك مى زند و با خيلى چيزها شرطى مى شود، يك موزيسين اصيل نيست.


    پشت صحنه بايد آگاه باشى، در تلويزيون ظاهر بشوى، مصاحبه كنى و خنده به لب داشته باشى تا مردم فكر نكنند ديوانه اى! سعى كردم تا پاكودلوسيا و فرانسيسكو سانچز تا جايى كه ممكن است به هم نزديك باشند، البته هميشه هم موفق نشده ام. حالا يا به خاطر حرفه اى است كه انتخاب كرده ام يا به خاطر پيشامدهاى زندگى اما هنرمند آرزو دارد فهميده شود، ارتباط برقرار كند و ثابت كند كه حقيقت را دوست دارد. نمى دانم تا چه حد مى شود افكار عمومى را صيقل داد.اما... خب، حقيقت دارد. شايد موفقيت نوعى صيقل زدن افكار عمومى باشد. به هر حال يك هنرمند بايد به خودش وفادار باشد. بايد خودش را دوست داشته باشد، باور كند. چون ناخودآگاه، خود درونش را منعكس مى كند. مردم هم همين «خود» را مى بينند و مى شناسند.

    مردم مى گويند به جاى اينكه جهانى باشى اول بايد بومى باشىمن به اين معتقدم. اگر فقط به اين فكر كنى كه ديگران چه مى خواهند بگويند، ديوانه مى شوى. گم مى شوى. عملاً انتقادها بى حاصل اند چون تو، خودت منتقد خودت هستى. اگر خوب ساز نزنى و انتقاد مثبت باشد يا برعكس، ديگر براى منتقدها احترام قائل نيستى. در موارد خيلى كمى است كه نقد، حتى اگر مثبت نباشد، مى تواند سازنده باشد. وقتى ۱۷ سالم بود نيويورك تايمز توبيخم كرد.


    اما حقيقتى را گفته بود كه از آن تاثير گرفتم. معمولاً منتقدها چيزهاى خيلى زيبا و شاعرانه اى مى نويسند. هميشه درباره من چيزهاى خيلى خوبى مى گويند ولى درباره چرايى قضيه هيچ توضيحى نمى دهند!


    در ژاپن منتقدان جدى تر و علمى تر و سختگيرترند. با وجود همه اين ستايش ها، انگيزه محرك اصلى است و آدم را به فكر مى اندازد تا كارى بكند.

    زندگى درون يك جامعه و درون يك سيستم مثل بازى مى ماند. در اين سيستم پول مى گويد كه تو برده اى. هر كس پول به دست مى آورد تا كارى را كه دوست دارد، بكند. در مقام يك هنرمند، پول تنها به تو اعتبار كارى مى دهد. فقط همين ... پول كه به هنرمند حس نمى دهد. آدم بايد بفهمد چه طورى به پول ارزش ببخشد وگرنه خيلى راحت به دام زياده خواهى و پول دوستى مى افتد.


    خيلى خطرناك است كه آدم به اينجا برسد. اما آدم ذاتاً يك شخصيت دارد. فرق نمى كند كه چه كار بكنيم. يك دوچرخه سوار شايد يك هنرمند باشد و يك خواننده فلامنكو شايد روحيه يك پهلوان را داشته باشد. ما همه يك حس مشترك داريم. و خنده و گريه و ناراحتى، تنها كنش هاى متفاوت ما هستند.


     من به اين اعتقاد ندارم كه هنرمندى شغل است. برچسب ها را دوست ندارم. اين واقعيت كه من گيتاريستم هيچ عنوانى بهم نمى دهد، چون تا وقتى به كار مى آيد كه من كار كنم. هنر در نوع بشر ذاتى است. آدم مى تواند هنر را به هر نحوى توصيف كند. با نقاشى، نوشتن يا نواختن.


    خيلى از آدم ها به اسم هنرمند مشغول به كارند و هرگز هم هنرمند نخواهند شد. بقيه، در كنار هنرمند بودن، در كارهاى هنرى هم فعاليت دارند. شايد تكنيكى هم نداشته باشند اما مى دانند چرا اين كار را مى كنند و خوب بلدند اجراى خوبى داشته باشند. خيلى از فلامنكونوازان هستند كه مدت ها ساز مى زنند اما يك دفعه يك چيز با كيفيت خلق مى كنند و حس يك نابغه را دارند.

    اين مسئله در مسابقات گاوبازى هم اتفاق مى افتد. گاوبازهايى هستند مثل رافائل دپائولا يا كورو رومرو كه حتى وقتى تكنيك استادانه اى هم ندارند باز هم هنرمندهاى بزرگى اند. من هيچ وقت نخواستم نفر اول باشم و هرگز هم تلاش نكردم تا جلوتر از ديگران بدوم. به سادگى در اين راه قدم زدم و حتى سوار ماشين هاى لوكس هم نشدم!! زمان از آدم جلوتر مى رود. تو پيرتر مى شوى، انرژى ات را از دست مى دهى، تخيل و شعورت از پا درمى آيد و فراتر اينكه، انگيزه هايت كمتر مى شوند.


    در حال حاضر فقط براى حفظ پرستيژى كه دارم كار مى كنم. تنها انگيزه ام هم ديدن يكى تو دنياست كه بگويد از وقتى كارهاى من را شنيده، زندگى اش عوض شده و فقط به خاطر من ياد گرفته چه طورى گيتار بزند.


    مترجم:نازلی حقانی پرست


    منبع:روزنامه شرق


    سايت اصلی اين نوازنده:


    flamenco,artistas,guitarra,paco de lucia, flash, multimedia...
    www.pacodelucia.org

    + نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 3:45  توسط عباس  | 

    marina heredia

    + نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 3:50  توسط عباس  | 

    فلامنكوي مدرن

     

    سخنراني خانم نگار نيك اندام درباره فلامنكوي مدرن  طي مقاله‌اي به نام “نگاهي به تاريخچه موسيقي فلامنكوي مدرن” به بررسي و تحليل اين هنر پرداخته است . بنا به اين گزارش چكيده اين مقاله كه در نخستين همايش موسيقي فلامنكو قرائت شد به شرح زير است:

    آنچه مسلم است ما در دوره تركيب فرهنگ‌ها قرار داريم و موسيقي فلامنكو مدرك موثقي دال براين مطلب است نمونه‌اي بديهي درجهان، فرهنگي كامل و منحصر به فرد با ريشه‌هاي تركيبي؛ بايد به يادداشت كه فلامنكو تركيبي از موسيقي‌هاي اقوام مختلفي از جهان است كه زندگي كردن با انواع موسيقي‌ها را به ما مي‌آموزد و فلامنكوي جديد انعكاس ابعاد گوناگون به چسبيده در حيات كنوني اين هنر است.


     بررسي و تحليل موسيقي فلامنكوي مدرن بدون بررسي و تحليل انواع موسيقي ديگر كه بر اين موسيقي تاثيرگذار بوده‌اند غير ممكن و دور از ذهن به نظر مي‌رسد بنابراين ابتدا بايد تاثير انواع موسيقي ديگر و ريشه‌هاي آنان و نقاط مشترك آنان را جست تا بتوان به طور دقيق آن را بررسي كرد.


     سده 70 نقطه‌اي جديد در موسيقي فلامنكو است، نوازندگان فلامنكو، بطور گسترده‌اي با نوازندگان جز ارتباط برقرار مي‌كنند. پدر وايچورالده اولين كسي در اسپانيا بود كه گيتار فلامنكو را در يك گروه جز جاي داد.سپس دو گروه smash, Gong از سويا نيز در سطي اولين حركت به اصطلاح جنبش پيشرفت اسپانيايي، در اين زمينه تلاش‌هايي انجام دادند كه البته مدت زيادي تا نابودي آن طول نكشيد. گرچه گول برتو گيتاريست و نوازنده‌ي حرفه‌اي سيتار كه پايه‌گذار گروه smash بود، پشتكار به خرج داده است و پس از سال‌ها تعدادي آثار جذابتر از تجربياتش را ارايه داده است.

     به احتمال قوي وال برتو كسي استكه راه‌هاي صحيح‌تر و كامل‌تري را دنبال كرد و در اثري مهم كه با همكاري مورنته داشت، شاهد تمهايي ويژه، قاطع و سودمند در آن هستيم كه نتيجه سالها تلاش اوست. پاكودلوسيا از سال 1977 گسترده‌اي با نوازندگان برجسته جز برقرار مي‌كند.


    او براي سال‌ها آثار متعددي با نوازندگان جز چون لري كوريل، ال دي ميولا، جان مك لافلين و سانتانا اجرا و ضبط كرد كه انعكاس گسترده‌اي در پي داشت. همچنين زماني كه او جرج پاردو و بنونت را به گروهش فراخواند. جذابيت آثارش با تاثيراتي جديد شنوندگان را شيفته و مشتاقتر ساخت.

     تماس گسترده‌ي پاكودلوسيا با نوازندگان جز منجر به ظهور دوره‌اي جديد در موسيقي فلامنكو با جستجو و تحول در آكوردها، ملودي‌ها و هارموني‌هاي ويژه‌ي جز است و امروز نوازندگان چون آميگو، كانيزارس، توماتيو و سايرين آن را به شكل خارق‌العاده‌اي به پيش مي‌رانند. شايد آغاز اين دوره‌ي جديد در موسيقي فلامنكو را بيشتر مرهون تلاش‌ها و آثار پاكودلوسيا بدانيم و ليكن نبايد فراموش كرد كه اين روند تكامل راهي طولاني تر و پيچيده‌تر از اين چيزي است كه بتوان به راحتي از آن صحبت كرد.


    راهي طولاني كه نه تنها به شخص خاص منهي نمي‌شود بلكه نشانه‌هايي از گسترش تلاقي تعداد بيشماري از فرهنگ‌ها را باي ما نمايان مي‌سازد و نيز بايد به خاطر داشت كه صحبت از اعتلاي موسيقي است نه يك انقلاب صنعتي! تمام هنرمنداني كه دراين راه گام برداشتند،


    از سابيكاس كه طي دوران زندگي خود در نيويورك، درصدد ايجاد تماس فلامنكو با راك برآمد تا پاكودلوسيا كه تماس فلامنكو با جز رابي نهايت نزديك ساخت و چه نوازندگان نسل جوان فلامنكو كه آثار ارزنده‌اي را در رابطه با فلامنكوي جديد ارايه داده‌اند، همگي درنقطه‌اي وجه اشتراك دارند و آناينكه موسيقي آنها بيان احساس دروني‌شان در قالبي است كه آنها خودشان را به آن نزديك‌تر و در رابطه‌اي تنگاتنگ با آنمي‌بينند؛


     چيزي كه شايد از نظر ما نو و جديد باشد ولي همواره با آنها همراه بوده و بيان روشني از درون آنها است.


     نه ساختن مصنوعي و فرمول‌وار نوعي موسيقي و آفرينش تحولي بديع درآن كه اگر چنين بود قطعا داومي اينچنين نمي‌يافت و نيز امكان حيات ان منحصر به زمان و مكاني خاص بود و مهم‌تر تا اين حد با شنوند ارتباطي عميق برقرار نمي‌كرد. چيزي كه ما از فلامنكوي جديد مي‌دانيم گسترش دامنه‌اي فضاي آكوردها در آن است به طوريكه آكوردها ديگر محدود به آكوردهاي مينور و ماژور معمولي نيستند و درحالتي وسيع‌تر از آكوردهاي ويژه‌ي جز در آن استفاده مي‌شود. 

    تنوع گام‌ها براي اجراي توكه‌ها افزايش يافته و الزامي براي اجراي توكه در گامي خاص نيست، استفاده از گام‌هاي متنوع براي اجراي توكه امري قابل ذكر است. در اركسترهاي موجود در كمپاس‌ها نيز تغييراتي حاصل شده و ديگر اينكه فالستاها در فلامنكوي جديد پيچيده‌تر و پركارتر از حالت سنتي هستند ولي همچنان گويا و روان و شاهد استفاده‌ي چشمگيري از هارموني‌ها و ملودي‌هايي جز در فالستاها هستيم.


     اين تاثيرات ظاهري و دريافت شده از نگاهي معمولي و نه چندان عميق است و واقعيت امر چيزيست فراتراز بيان در چند جمله كوتاه. فلامنكوي جديد و ديد فلامنكو از زواياي موجود ديگر است. پايه‌هاي فلامنكو همچنان مستحكم و پايدارند. چيزي در فلامنكو نابود نشده تنها بيان آن به صورتي وسيع‌تر و غالب‌تر و از نقطه نظر زوايه‌اي ديگر است. ولي باز ما شاهد روندي ديگر در رابطه با اين موسيقي هستيم. بياني ديگر از فلامنكو كه در اين گستره‌ي نوين جايي براي خود يافته است؛ تماس فلامنكو با موسيقي سرخپوست.


     تركيب شورآتشين فلامنكو با تونها و ملودي‌هاي عميق، ماندگار و پراحساس موسيقي سرخپوست و اجراي آثار متعددي از جانب رابرت‌تري كودي، Native فلوتيست برجسته‌ي سرخپوست و روبن رومر گيتاريست فلامنكو كه چندين جايزه ارزنده را به خود اختصاص داده است.


    بله اين روند همچنان ادامه دارد راهي طولاني و بي‌منتها و شايد همواره از خود بپرسيم كه فردا با چه چهره‌اي از آن مواجه خواهيم شد! “فلامنكوي جديد نه تنها حالت سنتي را طرد و سركوب نمي‌كند بلكه با تكيه بر پايه‌هاي سنتي و پذيرش تاثيرات عميق و منطقي از سايرموسيقي‌ها، دريچه‌ي تازه‌اي از شناخت فلامنكو را براي ما مي‌گشايد.اين بينش جديد باعث نزديك‌تر شدن و بيشتر جذب شدن دوستداران و طرفداران فلامنكو است چرا كه فلامنكو زندگي است و بر روند نويي در آن آن، گشايش دريچه‌ي از ذات اصلي آن است و اين گفته‌ي ”خوزه مانوئل كابايائروبونالد” مصداق بر اين مطلب مي‌باشد. او مي‌گويد:

    وقتي من در اسپانيا ساز مي‌زنم، احساس خيلي خاصي دارم، در اين كشور چيزهايي وجود دارد كه احساس عميقي به من مي‌دهد گاهي اوقت وقتي كه فلامنكو مي‌شنوم، زانو مي‌زنم. قلبم قادر به تپيدن نيست ... با فلامنكو همان حسي را دارم كه با موسيقي خودم؛ چيزي كه سفيدها آن را جز مدرن مي‌نامند. آن يك احساس است ... درست شبيه اين مسايل. در فلامينكو نيز صادق است. فلامنكو شبيه به بلوز است با اين تفاوت كه دراسپانيا است. به اين خاطر من هميشه با احترام به آن نزديك شده‌ام، خيلي با احترام

    + نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 3:9  توسط عباس  | 

    paco pena

    + نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 3:42  توسط عباس  | 

    sabicas

    + نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 3:38  توسط عباس  | 

    توماتیتو

    + نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 23:19  توسط عباس  | 

    گيتار فلامنكو از لحاظ ساختاري

    گيتار فلامنكو از لحاظ ساختاری :در حدود قرن  هجدهم ميلادی در اسپانيا مردی به نام "آنتونيو دتورس خارادو" طراحی و ساخت گيتار مدرن امروزی را بنيان نهاد. بعد از او سازندگان بزرگی در اسپانيا و ديگر نقاط اروپا با الهام از ايده های او به فرم های کاملتری در ساخت گيتار کلاسيک و فلامنکو دست پيدا کردند.

     از جمله اين افراد ميتوان به "خوزه راميرز" ، "مارسلو باربرو" ، "ايگناسيو فلتا" ، "مانوئل ريس" ، "خوزه رومانيوس" و ... اشاره کرد. به شکل کلی گيتار فلامنکو دارای شاخص هائی است که آن را از گيتار کلاسيک متمايز ميکند.جنس صدايی که گيتار فلامنکو توليد ميکند ، بيشتر صدائی خشک و ترد و ضرب گونه (Percussive) و با ماندگاری صدای کمتری نسبت به گيتار کلاسيک ميباشد. يکی از فاکتورهای مهمی که به اين فرم صدا در گيتار فلامنکو کمک ميکند ،

     استفاده از چوب سرو (Cypress) که در پشت و کنار گيتار بکار ميرود ، ميباشد. اين چوب به رنگ ليموئی و بسيار سبک و مقاوم است و بيشتر در سواحل مديترانه رويش دارد و ميتوان آنرا به سادگی به ضخامت های لازم رساند بدون آنکه خطر پيچيدگی و يا شکستگی در آن بوجود آيد.

    گرچه سازندگان گيتار فلامنکو از چوب "رز برزيلی" (Brazilian Rosewood) نيز برای پشت و کنار گيتار استفاده ميکنند که اين فرم از گيتارها به نام Flamenco Negra (فلامنکو سياه) معروفند و دارای صدای مدرن تری ميباشند.


    در گيتار های سنتی فلامنکو سيمها توسط گوشی های چوبی (Peg) از جنس چوب آبنوس (Ebony) کوک ميشوند. استفاده از اين گوشی ها در وزن ساز تاثير دارد و از لحاظ اقتصادی به صرفه تر ميباشد ولی از طرف ديگر کوک کردن ساز در اين حالت کمی مشکل تر ميباشد.


    البته امروز استفاده از Tuning Machine بيشتر متداول گشته ، هم به دليل دقت در کوک و هم راحتی آن. وزن سبک و یا در واقع ساختمان سبک گيتار فلامنکو هم در ايجاد صدای خاص آن تاثير زيادی دارد. سازندگان گيتار فلامنکو به گونه ای ساز را طراحی ميکنند که علاوه بر استحکام ، وزن آن هم تا حد امکان کم باشد.


    اکشن (فاصله سيم تا دسته گيتار) نيز در گيتار فلامنکو پارامتر بسيار ضريفی ميباشد ، زيرا علاوه بر پائين بودن آن که موجب سرعت بيشتر و راحتی در نوازندگی ميباشد ، سيم ها نبايد صدای گز (Buzz) دهند.


     اما در عين حال در بعضی از تکنيک های نوازندگی گيتار فلامنکو مثل Rasgueo نوازنده برای ايجاد فضای بهترضربه گونه موزيک خود ، احتياج به کمی گز در سيم ها دارد. مولد اصلی صدا در ساختمان يک گيتار ، صفحه رو يا صفحه صدا (Sound Board) آن ميباشد.


    در گيتار های فلامنکو يا کلاسيک اين صفحه از جنس چوب "سرو قرمز" (Red Cedar) يا "صنوبر" (Spruce) ميباشد. هرچه اين چوبها مرغوبتر باشند صدای توليد شده توسط گيتار قوی تر و بهتر ميباشد. سازندگان گيتار فلامنکو بنا به سليقه خود يکی از اين چوبها را برای صفحه صدای گيتار استفاده ميکنند.


     معمولا چوب "سرو قرمز" سريعتر به قله صدای خود ميرسد و صدائی که توسط اين چوب در گيتار توليد ميشود دارای حجم و قدرت بالا و حس گرمتری ميباشد حال آنکه چوب "صنوبر" برای رسيدن به قله صدای خود احتياج به زمان بيشتری دارد و دارای رنگ آميزی صدای وسيعتر و استحکام بيشتری ميباشد.


    در زير يا کف صفحه صدا ، پل بندی هايی (Fan Bracing) وجود دارند که در واقع اين اسکلت بندی ، اولا لرزش صفحه و فرم لرزش آن را تعين ميکنند و دوما باعث استحکام و مقاومت صفحه بر اثر نيروی وارده از کشش سيم ها بر روی آن ميشوند.


     طراحی اين پل بندی ها در گيتار فلامنکو دارای تفاوت هايی نسبت به گيتار کلاسيک است و اين فاکتور بعلاوه بحث ضخامت صفحه رو ميتواند در توليد صدای خاص گيتار فلامنکو بسيار موثر باشد.

    يکی از نکاتی که در گيتار فلامنکو وجود دارد ، استفاده از طلقی از جنس پلاستيک خشک و بسيار نازک است که بر روی صفحه گيتار ميچسبد تا در زمان اجرای تکنيک "گلپ" بر روی ساز ، چوب آسيب نبيند و آن Golpeador گفته ميشود. شايان ذکر است در انتخاب يک گيتار خوب فلامنکو بعضی از نکات را بايد در نظر گرفت :


    ١- صدا ، که دارای شاخص های خاصی ميباشد که از آنجمله ميتوان به موارد زير اشاره کرد: - نوع چوب بکار رفته در ساز. - بالانس بودن سيم های بم و زير. - قدرت تفکيک صدائی. -ماندگاری متناسب صدا. - ولوم و بلندی صدا. - يکنواخت بودن صدائی که ساز توليد ميکند.


    2- مشاهده اکشن متناسب در ساز.


     3- ظاهر زيبا و تميز گيتار از لحاظ ساخت.


    4- نداشتن شکاف يا ترک در تمام قسمت های ساز و نداشتن تاب يا پيچيدگی در طول دسته و Fingerboard گيتار.


    + نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 18:38  توسط عباس  | 

    بررسي موسيقي فلامنکو(قسمت دوم )

    موسيقي‌ فلامنكو با بهره‌گيري‌ از آواز و صداي‌ به‌ هم‌ خوردن‌ دستها آغاز شد و بسيار بعد ((گيتار)) به‌ آن‌ پيوست‌ و تنها درقرن‌ حاضر بود كه‌ صداي‌ پاشنه‌ كفش‌ رقصندگان‌ نيز به‌ آن‌ ضميمه‌ شد

    در واقع‌ آلات‌ اصلي‌ و بنيادين‌ فلامنكو اين‌ سه‌عنصر هستند: آواز، گيتار، رقص‌. تقريبا تمامي‌ ضرب‌ آهنگها و استيلهاي‌ فلامنكو مي‌توانند با يا بدون‌ رقص‌ بيان‌ شوند،همچنين‌ رقصهايي‌ بدون‌ آواز يا آوازهايي‌ تنها، بدون‌ رقص‌ و آهنگ‌.

    شكل‌هاي موسيقي فلامنكو از آن زمان تا به حال تغيير نكرده‌اند، اما رقصي كه اكنون به نام رقص فلامنكو اجرا مي‌شود، در آن زمان وجود نداشت. حركت سريع پاها در آغاز قرن بيستم ابداع شد. اين رقص هم تا حد زيادي تحت تأثير شكل‌هاي باله كلاسيك است. با اين همه رقص فلامنكو بسيار منحصر به فرد است.

    امروزه‌ فلامنكو چهره‌هاي‌ بسيار دارد. در فلامنكوي‌ مدرن‌ استفاده‌ از آلات‌ موسيقي‌ الكترونيك‌، همچون‌ گيتارهاي‌الكترونيك‌ عموميت‌ يافته‌اند (از گيتار برقي‌ اولين‌ بار ((كارلوس‌ بناونت‌)) در موسيقي‌ فلامنكو استفاده‌ كرد)

    همچنين‌ از))كاخون‌)) كه‌ سازي‌ متعلق‌ به‌ كشور پروست‌ و با تغييراتي‌ اندك‌ اولين‌ بار ((پاكو دلوسيا)) و گروهش‌ آن‌ را مورد استفاده‌ قراردادند (كاخون‌ سازي‌ كوبه‌اي‌ست‌ متشكل‌ از جعبه‌اي‌ چوبي‌ و توخالي‌ كه‌ نوازنده‌ بر روي‌ آن‌ نشسته‌ با دست‌ به‌ ديواره‌ ميان‌پاهايش‌ ضربه‌ مي‌زند) اين‌ آلت‌ موسيقي‌ به‌ خوبي‌ با فلامنكو عجين‌ شده‌ و جا افتاده‌ است‌.

    اين‌ ساز داراي‌ كوكي‌ خاص‌ وصدايي‌ بم‌ و متفاوت‌ با ساير ادوات‌ موسيقي‌ است‌. ((فلامنكوي‌ نو)) مختص‌ گروههايي‌ از جوانان‌ است‌ كه‌ كمتر دغدغه‌ حفظ‌پاكي‌، خلوص‌ و حفظ‌ سنتهاي‌ فلامنكو را دارند و بسيار مايل‌ به‌ تركيب‌ فلامنكو با موسيقيهاي‌ ديگرند.


     به‌ همين‌ جهت‌ ازسازهايي‌ همچون‌ ((ساكسيفون‌))، ((ويولونسل‌))، ((فلوت‌)) و ((ويلن‌))، ((سيتار)) و سازهاي‌ كوبه‌يي‌ همچون‌ ((بونگو)) و ((كونگا))متداول‌ در موسيقي‌ آمريكاي‌ جنوبي‌ و نيز ((داربوكا)) و ((دخمبه‌)) سرخپوستان‌ بهره‌ مي‌گيرند.


     استفاده‌ از انواع‌ جازها، سينتي‌سايزرها و گيتارهاي‌ الكترونيك‌ در اين‌ نوع‌ از فلامنكو كمتر متداول‌ است‌. در اغلب‌ موسيقيهاي‌ غربي‌، ريتم‌ نقش‌ اصلي‌ راداراست‌ و اين‌ ريتم‌ در تاكيدهاي‌ چهار مضرابي‌ نمايانگر مي‌شود و اين‌ فشار و تاكيد همزمان‌ و منط‌بق‌ بر ضربه‌هاست‌.


    در فلامنكو نيز ((ريتم‌)) نقشه‌ اساسي‌ دارد اما به‌ شيوه‌ خاص‌ خود: يعني‌ شمارشها مي‌توانند تا دوازده‌ مرتبه‌ تكرار بشوند وهمين‌ فشار و ضربهاي‌ بي‌ پايان‌ توانايي‌ تشكيل‌ عبارتي‌ ريتميك‌ و اجراي‌ قط‌عاتي‌ حيرت‌ آور را مي‌يابند.


    و با اين‌ ساختارريتميك‌، دو نوازنده‌ گيتار پياپي‌ و به‌ نوبت‌ مي‌توانند ريتمي‌ را به‌ يكديگر پيشنهاد نمايند، همانند يك‌ ديالوگ‌ و يا پرسش‌ وپاسخ‌ در خلال‌ يك‌ رشته‌ از ضرب‌آهنگهاي‌ متغير.


     در يك‌ قط‌عه‌ موسيقي‌ فلامنكو، قسمتهايي‌ مي‌توانند في‌البداهه‌ به‌ اجرا درآيند، در بسياري‌ مواقع‌ آوازه‌ خوان‌ بر حسب‌ ذوق‌ خود قط‌عه‌اي‌ آوازي‌ اجرا مي‌كند كه‌ فضايي‌ مناسب‌ را براي‌ ساير عوامل‌اجرا كننده‌ آن‌ موسيقي‌ فلامنكو با سكوتهايي‌ كه‌ در خلال‌ آواز به‌ وجود مي‌آيد، فراهم‌ مي‌آورد

    در موسيقي‌ غربي‌ گرايش‌معمول‌ براي‌ ختم‌ يك‌ تم‌، با يك‌ ملودي‌ همراه‌ است‌ در فلامنكو نيز همين‌ ط‌ور، معذلك‌ در اين‌ موسيقي‌، ملوديها مي‌توانند دريك‌ روند ريتميك‌ سريع‌ نواخته‌ شوند، مثلا يك‌ ((كانته‌ پرسوله‌آ)) مي‌تواند با ريتم‌ سه‌ چهارم‌ نواخته‌ شود، در فرازهايي‌ كاملامجزا و به‌ انواع‌ مختلف‌ و بعد باز به‌ زير مجموعه‌هايي‌ از عبارتهاي‌ تازه‌ تقسيم‌ مي‌شود.


    همين‌ پيچيدگي‌ و تنوع‌ ريتميك‌، مانع‌ تكرار بي‌ مورد ملوديها مي‌گردد و به‌ شكل‌گيري‌ حال‌ و هواي‌ خاص‌ و فينالهاي‌ محكم‌ و با ثبات‌ ويژه‌ موسيقي‌ فلامنكو ياري‌مي‌رساند.


    + نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 4:14  توسط عباس  | 

    پاكودلوسيا

    + نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 18:27  توسط عباس  | 

    عکسی جدید از جیبسی کینگز

    + نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 18:17  توسط عباس  | 

    بررسی موسيقی فلامنکو

    )فلامنكو)) يكي‌ از موسيقيهاي‌ ويژه‌ و شناخته‌ شده‌ اروپايي‌ست‌. ريشه‌هاي‌ فلامنكو از خاستگاههاي‌ گوناگوني‌ نشات‌گرفته‌اند به‌ نحوي‌ كه‌ ما مي‌توانيم‌ در اين‌ موسيقي‌ سهمي‌ از موسيقيهاي‌ هندي‌، عربي‌، يهودي‌، يوناني‌، كاسته‌يان‌ (اسپانيايي‌)و... را بيابيم‌.

    كوليان‌ (Los gitanos) جنوب‌ اسپانيا از زمان‌ رسيدن‌ خود به‌ اين‌ در قرن‌ پانزدهم‌، روز به‌ روز به‌ خلق‌ و بسط‌اين‌ موسيقي‌ پرداختند. ساختار دروني‌ و بيروني‌ موسيقي‌ فلامنكو، نشانگر اين‌ واقعيت‌ است‌ كه‌ آنها از منط‌قه‌اي‌ به‌ نام‌ سيد sidدر شمال‌ شبه‌ قاره‌ هند كه‌ در حال‌ حاضر جزخاك‌ پاكستان‌ است‌، به‌ جنوب‌ اسپانيا مهاجرت‌ كردند

     كوليان‌ مجبوربودند كه‌ سرزمينهاي‌ خود را به‌ واسط‌ه‌ درگيريها و تهاجماتي‌ كه‌ به‌ آنها مي‌شد، ترك‌ كنند (بعدها فروپاشي‌ سلسله‌ تيموريان‌كه‌ نوادگان‌ ((چنگيز خان‌)) معروف‌ بودند، كوليان‌ از تبعيد و اسارت‌ رهايي‌ يافتند) قبايل‌ ((سيد)) به‌ سرزمين‌ مصر مهاجرت‌كردند و تا زماني‌ كه‌ از آنجا رانده‌ شدند; در صلح‌ و آرامش‌ در اين‌ منط‌قه‌ زندگي‌ مي‌كردند.

    مقصد بعدي‌ آنها ((چكسلواكي‌))بود، اما چون‌ مي‌دانستند به‌ دليل‌ جمعيت‌ زيادشان‌ مي‌توانند همه‌ به‌ يك‌ منط‌قه‌ پناه‌ آوردند، به‌ سه‌ گروه‌ تقسيم‌ شدند و سه‌هسته‌ و مركز عمده‌ كوليها را در غرب‌ تشكيل‌ دادند: روسيه‌، مجارستان‌، لهستان‌، كشورهاي‌ حوزه‌ بالكان‌ و ايتاليا و دست‌آخر فرانسه‌ و اسپانيا.

    كم‌كم‌ اسامي‌ خود را نيز تغيير شكل‌ دادند: سيندل‌ به‌ ميگل‌، آندراس‌ به‌ آندرس‌، پاموئل‌ به‌ مانوئل‌. اولين‌ سند گواه‌ بر ورودكوليها به‌ اسپانيا متعلق‌ به‌ سال‌ 1447 ميلادي‌ است‌. كوليان‌ خود را ((روماكالك‌))، مي‌ناميدند (به‌ معناي‌ مردم‌ دشت‌  و صحرا ياآواره‌ صحراها) و به‌ زبان‌ كالو كه‌ لهجه‌اي‌ از زبان‌ هندي‌ است‌، صحبت‌ مي‌كردند. آنان‌ تا پايان‌ قرن‌ پانزدهم‌ تقريبا همواره‌خانه‌ به‌ دوش‌ بودند و به‌ كارهايي‌ همچون‌ چوپاني‌ و آهنگري‌ داشتند.

    زندگي‌ خانه‌ به‌ دوشي‌، فرهنگ‌ آنان‌ را سرشار از عادات‌ و رسومي‌ ساخت‌ كه‌ از فرهنگهاي‌ اقوام‌ مختلف‌ به‌ عاريت‌ گرفته‌ شده‌بود. اين‌ فرمهاي‌ عاريتي‌، موسيقي‌ را نيز شامل‌ بود. اما كوليها، موسيقيهاي‌ مختلف‌ را بنا به‌ خو، خصلت‌ و شيوه‌ نگرش‌ خود

    به‌ جهان‌ تفسير و اجرا مي‌كردند. بدين‌ ترتيب‌ موسيقي‌ بخش‌ بسيار برجسته‌ و سهمي‌ از جشنها و مراسم‌ سنتي‌ و نيز زندگي‌روزانه‌ آنها را تشكيل‌ مي‌داد.

     تمامي‌ آنچه‌ كه‌ كوليان‌ براي‌ ساخت‌ و اجراي‌ موسيقي‌ مي‌خواستند نوا و ريتمي‌ بود كه‌ بتوانند باحركت‌ دست‌ و پاهايشان‌ آن‌ را اجرا كنند. درست‌ به‌ همين‌ خاط‌ر فرمهاي‌ كولي‌، به‌ خصوص‌ موسيقي‌ فلامنكو احتياج‌ به‌ آلات‌موسيقي‌ ندارند.

     

     موسيقي‌ كوليان‌ همواره‌ با في‌البداهگي‌، آرايه‌ و مهارت‌ در حركات‌ فيزيكي‌ بدن‌ همراه‌ است‌.

     آنها در))آندلوسيا)) با سرزميني‌ بكر و وسيع‌ و مناسب‌ براي‌ بسط‌ و گسترش‌ موسيقي‌ خود رو به‌ رو شدند. به‌ نظ‌ر مي‌آيد كلمه‌فلامنكو از تركيب‌ دو كلمه‌ عربي‌ (به‌ معناي‌ روستايي‌ و برزگر خانه‌ به‌ دوش‌) ساخته‌ شده‌ است‌.

     بنا به‌ گفته‌ عده‌اي‌ ازنويسندگان‌، كلمه‌ ((فلامنكو))، بعد از قرن‌ هجدهم‌ به‌ عنوان‌ ((كولي‌ آندالوسي‌)) مورد استفاده‌ قرار گرفت‌. كوليها آداب‌ و رسوم‌مخصوص‌ خود را در زندگي‌ كوچ‌نشيني‌ داشتند و به‌ زبان‌ فلامنكو ((كالو)) صحبت‌ مي‌كردند و با ورودشان‌ به‌ اسپانيا، تعدادي‌از واژگان‌ آنان‌ به‌ زبان‌ اسپانيايي‌ منتقل‌ گرديد.

     اولين‌ نسخه‌ گرته‌ برداري‌ شده‌ از يك‌ قط‌عه‌ موسيقي‌ در نمايشي‌ فلامنكو دراپراي‌ ((نقاب‌ خوشبختي‌)) اثر آهنگساز ايتاليايي‌ قرن‌ هجدهم‌ ((نري‌ Neri ((به‌ چشم‌ مي‌خورد. مي‌توان‌ گفت‌ موسيقي‌ فلامنكودر پايان‌ قرن‌ نوزدهم‌ شيوه‌هاي‌ كمابيش‌ مشابه‌ آن‌ چه‌ امروز شنيده‌ مي‌شوند را پايه‌ نهاد. اما در عين‌ حال‌ بايد اين‌ نكته‌ راتذكر داد كه‌ موسيقي‌ فلامنكو هيچ‌ گاه‌ از بسط‌ و رشد باز نايستاده‌ و همواره‌ پويا و زنده‌ به‌ حركت‌ رو به‌ رشد خود ادامه‌ دهد.


     

     

     


    .

    + نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 18:9  توسط عباس  | 

    کاخ الحمرا در اسپانیا

    + نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 3:55  توسط عباس  | 

    این هم عکس خودم-(عباس فرحانی) نوازنده و مدرس گیتار فلامنکو و کلاسیک

    + نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 3:20  توسط عباس  |